تاریخچه آئین چهارشنبه سوری در فرهنگ ایرانیان باستان تاکنون12,2http://i10.tinypic.com/2je90na.jpg87

یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.

مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد که مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و “سور” در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای “جشن”،”مهمانی“و “سرخ” آمده است.

جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.

با امید به چهارشنبه سوری زیبا، فرهنگ ساز و بدور از هر گونه خطر احتمالی

و با آرزوی عیدی سرشار از سرور، همراه با جشنی پر از نشاط و شادمانی

 

برای خواندن اس ام اس های مخصوص چهار شنبه سوری اینجا را کلیک کنید

تاریخچه کامل و دقیق و آداب و رسوم در دیگر شهر های کشور را در لینک زیر بخوانید


مراسم چهارشنبه سوری


آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین ترتیب که کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند.

ظهور آتش بازی :

آتش بازی در شب چهار شنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد.


بوته افروزی :

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت “گله” کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده



خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود “زردی من از تو ، سرخی تو از من “

در هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من” شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم دیگری مانند کوزه شکنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

مراسم کوزه شکنی :

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: “درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه” و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

فال گوش نشینی :

در شب چهار شنبه سوری فال گوش ایستادن و گوش کردن به حرف های رهگذران یک رسم است که سرنوشت ما در این شب تشکیل می شود البته می توانیم بگوییم که این یک اعتقاد است زیرا فال گوش َایستادن کار خوبی نیست. زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.

قاشق زنی :

از کارهای شب چهار شنبه سوری قاشق زنی بود که زنان و مردان این کار را انجام می دادند. زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری :

خانواده هایی که بیمار در خانه داشتند یا اینکه حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال “آش ابودردا” یا “آش بیمار” می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری :

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام “آجیل چهارشنبه سوری” از یک دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری :

بطور کلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو کرد، از آنجا که چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینکه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت که شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبک های سنتی صورت می پذیرفت که اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :

:: استان آذربایجان شرقی

تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه، شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:
“بختم آچیل چهارشنبه” یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

:: استان آذربایجان غربی

خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

:: استان اردبیل

در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

:: استان بوشهر

بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

:: استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
“درد و بلام توکوزه راه بیفته بره تو کوچه”
در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

:: استان خوزستان

در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.

:: استان سیستان و بلوچستان

در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

:: استان فارس

در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می  ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

:: استان کردستان

مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.
از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

:: استان کرمان

در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

:: استان گیلان

در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
“گل گل چهارشنبه ، به حق پنجشنبه ، نکبت بی شه ، دولت بی یه ، زردی بی شه ، سرخی بی یه”
یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند. در این شب خورشت”ترشه تره” می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

:: استان لرستان

در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :
“زردی مه د تو، سرخی تو د مه”
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.

:: استان مازندران

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله “آش هفت ترشی” که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز “گزنه آش ” که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

:: استان مرکزی

در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می  کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.


تحریف آیین چهارشنبه سوری :

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود. رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، قشنگی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های غیر مجاز خراب نکنند …


منبع : سایت تبیان


با امید به چهارشنبه سوری زیبا، فرهنگ ساز و بدور از هر گونه خطر احتمالی

و با آرزوی عیدی سرشار از سرور، همراه با جشنی پر از نشاط و شادمانی

 

sign


مراسم بزرگداشت آیین‌های نوروزی آغاز می‌شود

از 18 اسفند؛

مراسم بزرگداشت آیین‌های نوروزی آغاز می‌شود

مراسم بزرگداشت آیین‌های نوروزی از روز سه شنبه 18 اسفند در موزه ملی ایران آغاز می‌شود.

به گزارش خبرگزاری موج، سمیع الله حسینی مکارم، معاون توسعه مدیریت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، با اعلام این خبر گفت: پاسداشت و بزرگداشت آئین‌های نوروزی با توجه به اهمیت این میراث ناملموس که گستره وسیعی دارد و با مشارکت 12 کشور در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است، مورد توجه ویژه سازمان میراث فرهنگی است.
وی تصریح کرد: با توجه به اهمیت این میراث بشری، ستاد دائمی نوروز در سازمان میراث فرهنگی تشکیل شد که یکی از مهم‌ترین مصوبه‌های این ستاد، برپایی نوروزگاه ها به منظور شناسایی و معرفی مطلوب نوروز است، بر همین اساس 16 استان به عنوان پایلوت برای اجرای طرح نوروزگاه ها انتخاب شده است.
حسینی مکارم همچنین به برپایی نوروزبازارها در 14 استان اشاره کرد و افزود: برپایی همایش علمی با 10 پنل تخصصی، انتشار مجله نوروز و برپایی نمایشگاه عکس از جمله برنامه‌هایی است که در این 12 استان انجام می‌شود.
معاون توسعه مدیریت سازمان میراث فرهنگی اضافه کرد: با برپایی منسجم مراسم بزرگداشت آیین‌های نوروزی، ایجاد نوروزگاه ها و نوروزبازارها، استان‌های مورد نظر می‌توانند از این فرصت برای جذب گردشگران بیشتر استفاده کنند.
وی یادآور شد: نوروزبازارها در استان‌های، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، بوشهر، خوزستان، کردستان، آذربایجان شرقی، گیلان، فارس، گلستان، خراسان رضوی، کرمان، اصفهان و تهران برگزار می‌شود.
حسینی مکارم افزود: نوروز بازار، جشنواره و یا نمایشگاهی برای فروش محصولات نیست و در آن هیچ‌گونه خرید و فروشی صورت نمی‌گیرد، بلکه تنها فرهنگ عرضه شود.
معاون توسعه مدیریت سازمان میراث فرهنگی در پایان گفت: مراسم آغازین بزرگداشت آئین‌های نوروز روز سه شنبه 18 اسفند در موزه ملی ایران برگزار می‌شود.

 

به مناسبت نوروز

 
 
 
             

در لرستان از دیر باز،رفتن به پیشواز نوروز و سال نو،همراه با یاد درگذشتگان و اموات بوده است.این مسئله ریشه بسیار تاریخی داشته و به احتمال قوی به زمانی برمی گردد که ایرانیان بر دین زرتشت بوده اند.مطابق آموزه های این دین،زندگی انسان ها با مرگ به پایان نمی رسد بلکه پس از مرگ نیز ادامه می یابد.از این رو زرتشتیان،همراه مردگان ادوات و وسایل و ظروف و حتا غذاهایی که فکر می کردند برای ادامه حیات نیاز دارند،در قبر آن ها می گذاشتند.دفینه هایی که امروزه در لرستان با نام «قور گور»- قبر گبر- پیدا می شوند،همان قبرها و وسایل گذاشته شده در آن هاهستند.به هر حال ،بزرگداشت یاد و خاطره در گذشتگان در روزهای منتهی به عید نوروز و برپایی آئین ها و مراسم خاص در بین ایرانیان خصوصا لرها از دیرباز رواج داشته است.طبق اعتقادات کهن،درشب عید نوروز روح اموات به محیط خانواده برمی گردد و نظاره گر وضعیت بازماندگان می شود.اگر اوضاع به سامان باشد،با آسودگی و آرامش و رضایت به جای خود برمی گردد.به همین دلیل، در لرستان مجموعه مراسمی قبل از عید نوروز انجام می گرفته است تا موجبات رضایت و آرامش روح و روان درگذشتگان فراهم آید وهم این که زندگان نیز از نظر روحی و روانی و هجران عزیزان در گذشته به آرامش و سکینه قلبی برسند.مهم ترین مراسم عبارتند از:

مراسم پنجشنبه آخر سال

در آخرین پنجشنبه قبل از سال نو،مردمان لر اعم از شهری و روستایی و مرد و زن به سوی گورستان ها می شتابند.لرها حتا از شهرها و مناطق دوردست به قصد حضور در کنار قبور عزیزان و خواندن فاتحه در چنین روزی،به لرستان باز می گردند.در این مراسم گورها شستشو داده شده و روی سنگ آن ها گلاب ریخته و گل و سبزه گذاشته می شود.بازماندگان برای گرامیداشت یاد و خاطره اموات و آمرزش روح و روان آن ها فاتحه می خوانند و چند ساعتی به صورت دسته جمعی در کنار مزارها می مانند.

مراسم نوعید

این مراسم به یاد کسانی که در سال منتهی به عید نوروز درگذشته اند،در منزل بازماندگان برگزار می گردد.مردم دسته دسته به خانه بازماندگان می روند و فاتحه می خوانند و به آنان دلداری و سرسلامتی می دهند.این مراسم قبلا در منازل برگزار می گردید ولی اکنون بیشتر بر سر قبر اموات در همان پنجشنبه آخر سال برگزار می گردد.

مراسم«اِلَفَه»یا«عِلَفَه»

همان طور که گفته شد،ارتباط با روح و روان اموات و درگذشتگان و حاضر و ناظر دانستن آن ها در ایام منتهی به عید نوروز،از جمله اعتقادات دیرپای لرها بوده است.مراسم الفه یا علفه از جمله مهم ترین آئین مرتبط با این اعتقاد است.در واژه نامه های لری ،الفه یا علفه به مفهوم عید مردگان یا به تعبیر لکی «شو مردیل»- شب مرده ها- است و برخی آن را برگرفته از رسوم اعراب و واژه عرفه می دانند.با توجه به قدمت فرهنگ ایرانی و  حاکمیت دین زرتشت در بین ایرانیان و سفارش زیاد آن در مورد اموات،گمان نمی رود که این مراسم از سنت های اعراب یا از دین اسلام وارد فرهنگ ما شده باشد.هر چند خواندن فاتحه می تواند به تاثیر پذیری این آئین از دیانت اسلام،تعبیر شود.در شامگاه یک روز قبل از عید نوروز،نان«تیری» پخته می شد.این نان نازک و فطیرمانند و شبیه نانی بود که هم اکنون نیز در دهات الیگودرز پخته می شود.بعد، با روغن حیوانی حلوا درست می کردند.موقعی که روغن داغ می شد،طباخ نام اموات را یکی یکی بر زبان می آورد و به یاد هر کدام از آن ها،مقداری آرد در روغن می ریخت و سعی می کرد کسی از قلم نیفتد.سپس حلوای داغ را روی نان تیری می ریختند و یکی دو نان اضافه هم روی آن می گذاشتند و به منزل کسی می بردند که«سرفاتحه» را بلد بود.در آنجا بزرگان و سالخوردگان و جوانان جمع بودند و حلواها و تیری هایی را که می رسید،به نوبت می خوردند و سرانجام سرفاتحه خوان،سرفاتحه را در دل خود می خواند و سکوتی بر مجلس حاکم می شد تا این که او با صدای بلند می گفت:فاتحه!با شنیدن این کلمه همه حضار فاتحه می خواندند و در پایان دعا می کردند که انشاا... دست به دست به شما یعنی مردگان برسد!بعد از خواندن فاتحه،سفره و ظروف را جمع می کردند.این مراسم در روستاهای لرستان بسیار معنوی بوده و با حساسیت ویژه ای در بین مردم اجرا می شده است و مردم احساس می کرده اند که روح اموات واقعا در اطراف خورندگان تیری و حلوا و فاتحه خوانان در چرخش است.در این مجلس یادبود،به یاد درگذشتگانی که اهل سیگار یا قلیان نیز بودند،توسط ریش سفیدان سیگار و قلیان هم کشیده می شد.به جای حلوا،خرما و شیربرنج نیز مرسوم بود.به این ترتیب مردم احساس می کردند که درست یک روز قبل از شروع جشن نوروز و ورود به خوشی و خوشحالی،حق اموات را نیز ادا کرده اند!

سنت برافروختن اجاق مصیبت دیدگان

بجز مراسم بالا،سنت بسیار جالب دیگری هم در بین مردم لرستان رواج داشته است و آن روشن کردن و برافروختن اجاق پخت و پز صاحبان مصیبت چند ساعت قبل از سال تحویل بوده است.سالخوردگان مرد و زن که می دیدند در روز منتهی به عید نوروز،خبری از تدارک برای این عید در خانه همسایه عزادارشان نیست،دسته جمعی به خانه آن ها وارد می شدند و ضمن دل جویی کردن و سرسلامتی دادن به آن ها،اجاق خانه شان را نیز برمی افروختند و پاتیل(دیگ بزرگ)آب را روی آن می گذاشتند تا کار پخت و پز برنج(آش) برای شب عید شروع شود و حداقلی برای عزاداران نیز وجود داشته باشد.از آن گذشته،از بزرگ ترهای خانواده عزادار نیز می خواستند که علی رغم غمی که در دل دارند،برای ورود به سال نو آماده شوند و در این رابطه ملاحظه جوان ترهای خانواده را بنمایند.

متاسفانه،در اثر تغییر نسل و پیچیدگی ها و گرفتاری های زندگی کنونی و در سایه بی مبالاتی و سهل انگاری مسئولان فرهنگی،بیشتر این آئین ها و سنن و رسوم(که بخشی از هویت فرهنگی ما هستند) در حال فراموش شدن و از بین رفتن هستند.

 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ
در این وبلاگ مطالبی در مورد مسایل اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و زیست محیطی استان لرستان ارایه می گردد
 
نوشته های پیشین
۹۴/۰۹/۰۱ - ۹۴/۰۹/۳۰
۹۴/۰۸/۰۱ - ۹۴/۰۸/۳۰
۹۴/۰۵/۰۱ - ۹۴/۰۵/۳۱
۹۴/۰۴/۰۱ - ۹۴/۰۴/۳۱
۹۲/۱۱/۰۱ - ۹۲/۱۱/۳۰
۹۲/۱۰/۰۱ - ۹۲/۱۰/۳۰
۹۲/۰۹/۰۱ - ۹۲/۰۹/۳۰
۹۲/۰۸/۰۱ - ۹۲/۰۸/۳۰
۹۲/۰۷/۰۱ - ۹۲/۰۷/۳۰
۹۲/۰۶/۰۱ - ۹۲/۰۶/۳۱
۹۲/۰۵/۰۱ - ۹۲/۰۵/۳۱
۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۳۱
۹۲/۰۳/۰۱ - ۹۲/۰۳/۳۱
۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۳۱
۹۲/۰۱/۰۱ - ۹۲/۰۱/۳۱
۹۱/۱۲/۰۱ - ۹۱/۱۲/۳۰
۹۱/۱۱/۰۱ - ۹۱/۱۱/۳۰
۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۳۰
۹۱/۰۹/۰۱ - ۹۱/۰۹/۳۰
۹۱/۰۸/۰۱ - ۹۱/۰۸/۳۰
۹۱/۰۷/۰۱ - ۹۱/۰۷/۳۰
۹۱/۰۶/۰۱ - ۹۱/۰۶/۳۱
۹۱/۰۵/۰۱ - ۹۱/۰۵/۳۱
۹۱/۰۴/۰۱ - ۹۱/۰۴/۳۱
۹۱/۰۳/۰۱ - ۹۱/۰۳/۳۱
۹۱/۰۲/۰۱ - ۹۱/۰۲/۳۱
۹۱/۰۱/۰۱ - ۹۱/۰۱/۳۱
۹۰/۱۲/۰۱ - ۹۰/۱۲/۲۹
۹۰/۱۱/۰۱ - ۹۰/۱۱/۳۰
۹۰/۱۰/۰۱ - ۹۰/۱۰/۳۰
۹۰/۰۹/۰۱ - ۹۰/۰۹/۳۰
۹۰/۰۸/۰۱ - ۹۰/۰۸/۳۰
۹۰/۰۷/۰۱ - ۹۰/۰۷/۳۰
۹۰/۰۶/۰۱ - ۹۰/۰۶/۳۱
۹۰/۰۵/۰۱ - ۹۰/۰۵/۳۱
۹۰/۰۴/۰۱ - ۹۰/۰۴/۳۱
آرشيو
 
آرشیو موضوعی
سیاسی-اجتماعی
فرهنگی
اقتصادی
زیست محیطی
شعر فارسی
شعر لری
شعر لکی
ضرب المثل لری
گزیده خاطرات
چكيده مقالات علمي
لرستان به روايت تصوير
گلچين شعر كهن لرستان
از ميان ايميل ها و پيامك ها
خبر و نظر
 
پیوندها
هفته نامه سيمره
نشريه اينترنتي لور
واتوره( ماشاا...اكبري)
پايگاه خبري لرنا
لرستان كوچك قزوين
خاكبان( فرهاد خاكساريان)
پايگاه خبري لروير
چراغ هاي رابطه
تاسيا( حشمت ا..آزادبخت)
هواداران استاد رحمان پور
تاريخ وادبيات لرستان(مهدي ويسكرمي)
لرسو
كانون دانشجويي همياران طبيعت لرستان
خبرگزاري مستقل محيط زيست ايران
آواي محيط زيست ايران
ديده بان لرستان
نواي زاگرس
تالديك(صالح سوري)
زمين شناسي(دكتر فرهادي نژاد)
گل گل(مهندس ميرزايي)
برافتو
لري شمالي
لرستان پشتكوه
لك
ميرنوروز
صارم بروجرد
نداي لرستان
جغرافيا،انسان و محيط(علي جودكي)
لرستان ديار من(مسعود فرج الهي)
گفتگولر(شهرام شرفي)
صنعت و اقتصاد لرستان(حسين سلاحورزي)
هفته نامه اقتصاد لرستان
خبرگزاري لرستان
ايبنانيوز(آژانس خبري بختياري)
لرستان سرزمين گنج هاي پنهان(رضاجايدري)
معلم نوگرا
شعر و ادبیات(علی رضا کرمی)
سايه هاي مفرغي(كرم رضا تاج مهر)
طلای سرخ لرستان(مهندس کریم خادمی)
انجمن مرتع و آبخیز دانشگاه لرستان
چكامه هاي ناميرا
ميرملاس نيوز
ادبي-نووه دار(اسداله آزادبخت)
اسرع الحاسبين(امير رضاپناه)
چو ایران نباشد تن من مباد(عبدالرضاقاسمی)
لرستان نیوز
هیچ مگو...(فاطمه نیازی)
هومیان نیوز
نوشته های بانو
علوم تجربی
پایگاه خبری تحلیلی یافته
محیط زیست دورود
اندیشه خرم آباد
خورمووه پاتوق(احمد ساکی)
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
 
 


| نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
 

شیوه ای آسان برای آموختن عروض و قافیه ی شعر فارسی

عروض:به زبان ساده عروض علمي است كه،از وزن ودرستي يا نا درستي اوزان شعري و از معمول يا نا معمول بودن آنها گفتگو مي كند.از نظر لغوي از كلمه ي( عرضه كردن)گرفته شده است.


سابقه ي علم عروض:
ازسابقه ي علم عروض قبل از اسلام اطلاعي در دست نيست. اما در قرن دوم هجري در ميان اعراب شخصي به نام((خليل بن احمد فراهيدي)) توانست روابط ميان اوزان و اشعار را استخراج و تنظيم كند. وسپس ايرانيان علم عروض را از اعراب گرفته و تغيراتي در آن دادند.
شعر:
در ادب فارسي كلامي است موزون و خيال انگيزو در عرف مردم شعر كلامي است موزون و مقفي. كلماتي كه بي معني و فاقد تخيل باشند اگر چه وزن و قافيه داشته باشند شعر به حساب نمي آيند.
كلام:
الفاضي است كه از حروف تشكيل مي شود وبر حسب قرار داد بين افراد بر معاني خاصي دلالت دارند.
حرف:
جز بسيطي است كه از تركيب آن كلما ت ساخته مي شوند.از سي وسه حرف الفبا ي فارسي سه حرف(( مصوت)) وسي حرف ديگر را(( صامت ))مي نامند.
مصوت:
حرفي كه براي ادا كردن آن هوا با جرياني ممتد از گلو ومحفظه ي دهان با فشار عبور مي كند بدون آنكه به چيزي برخورد نمايد.

چند نكته ي مهم:


1.مصوت بلند(( الف – واو – ياء ))زماني مصوت به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.
مانند: با - بي - بو


2.كلمه ي ((عيب)) و ((شوق ))استثنا هستند با وجود اينكه دومين حرف آنها ( ياء ) و ( واو ) است ولي مصوت به حساب نمي آيند. چون به كمك مصوت كوتاه تلفظ مي شوند نمي توان حرف ( يا ) در (( عيب )) و ( واو) در ((شوق )) را مصوت به حساب آورد.


3.حرف ((الف )) همواره بصورت مصوت بلند بكار مي رود.
مانند: ((الف )) در كلمات (دارا) و (بابا)
الف هميشه ساكن است وحركت نمي پذيرد. بنابراين هرگز در اول كلمه قرار نمي گيرد وهميشه در وسط يا آخر كلمه مي آيد.
كلماتي مانند: آدم ، انسان و اسب در حقيقت با (( الف )) آغاز نشده . بلكه حرف اول آنها همزه است. كه بصورت ((الف )) نوشته شده است.
كلمه ي (( آدم )) را اگر بخواهيم آوا نويسي كنيم ، چنين مي شود (( ء ا د م )) كه معادل كلمه ي ((عالم)) است.


4.حرف (( واو )) در صورتي مصوت است كه با صداي ((او = u )) يا با صداي (( اُ =o )) و يا با صداي تركيبي (( اُوْ =ow )) باشد.
مانند (( واو )) در كلمات ( بازو ) و ( خود ) و (خسرو )
حرف (( واو )) اگر با صداي (( و=v )) بكار رود ، مصوت نيست بلكه صامت است. مانند حرف ((واو )) در كلمه ي ( ورزش ) و كلمه ي (وفا )

5.حرف ياء ( ي ) هم در صورتي مصوت است ، كه با صداي كشيده ي (( يي )) بكار رود مانند حرف ( ي ) در كلمه ي (( ديد = did )) و كلمه ي ((بيد=bid )) وگرنه وقتي كه
با صداي ( ي= ye ) بكار رود، مصوت نيست و صامت است. مانند حرف ( ي ) در كلمه ي
((يار =yar )) و كلمه ي (( يك = yak ))

مصوت هاي ديگر:
غير از مصوت هاي بلند( ا – و - ي ) سه مصوت كوتاه هم در فارسي هست، كه عبارتند از:
زبر( _ِ ) ، زير ( ِ- ) و پيش ( _ُ ) كه به عربي فتحه-كسره و ضمه ناميده مي شوند.
حرف فتحه دار را اصطلا حاً ((مفتوح))وكسره دار را((مكسور )) وضمه دار را ((مضموم ))مي نامند. تلفظ فتحه ( اَ =a ) و كسره (اِ =e ) وضمه ( اُ = o ) مي باشد.


حروفي كه مفتوح يا مكسور ويا مضموم نباشند ساكن هستند. علامت حرف ساكن دايره ي كوچكي است كه آن را ( سكون ) مي نامند. وبر بالاي حرف مي گذارند. مثلا ً در كلمه ي ((مُعَدِلْ ))حرف ميم((مضموم)) و عين ((مفتوح)) و دال((مكسور)) و لام ((ساكن )) است.البته روي دال علامت تشديد قرار مي گيرد.
نكته:
بنابراين در زبان فارسي كنوني هفت مصوت داريم:
الف:
سه مصوت كوتاه:( اَ =a )، (اِ =e ) و(اُ = O)
ب:سه مصوت بلند: (آ =a )، (ی =e) و( و= u)
ج :يك مصوت مركب ( اُ وْ =ow )

مثال ها :
بَ ba مانند: بَخت
بِ be // بِهشت
بُ bo // بُلند
بَا ba // باران
بُو bu // بُود
بی bi // بيدار
بو bow // بوُجار
بايد در نظر داشت كه عمل مصوت ها اين است كه ، بعد از حروف صامت در مي آيند، تا موجب آساني تلفظ آنها، و در نتيجه موجب آساني تلفظ كلمه شوند.


نكته ي مهم:
پيشينيان پذيرفته اند،كه قبل از هر يك از مصوت هاي بلند يك مصوت كوتاه و متناسب با آن قرار دارد.بنابراين هر مصوت بلند را، يك صامت حساب كرده اند.ما نيز ناچاريم آن را بپذيريم و از آن پيروي كنيم. زيرا اين نكته در علم عروض و قافيه داراي اهميت ويژه اي است.
مثلاً در كلمه ي(باد) حرف (ب ) را مفتوح مي دانيم وهمان حرف را در كلمه ي( بود ) مضموم و در كلمه ي ( بيد ) مكسور . به عبارت ديگر ،هر حرف پيش از (الف )) مفتوح است وهر حرف پيش از(ياء ) با صداي( يی =i ) مكسور وهر حرف پيش از (واو ) با صداي (اوُ =u ) مضموم .
همچنين مي توان پذيرفت، كه در مصوت تركيبي (اُوْ =ow ) مصوت كوتاه متناسب با (( واو )) با آن تركيب شده و مصوت مركب ساخته است. مثلاً در كلمه ي ((پرتو )) دو صداي (o ) و(u ) با هم
تركيب شده و صداي تركيبي (ow ) را ساخته است.
وزن چيست؟
سلسله اي از هجاهاي كوتاه و بلند است كه بر اساس نظمي مشخص ومتناسب با يكديگر در قطعه هاي مساوي به دنبال يكديگر آمده باشند. وزن از خصوصيات ذاتي شعر است.
بخش يا هجا چيست؟
آن مقدار از كلمه را كه بتوان با يك دَم يا بازدَم يا با يك حركت لب يا زبان تلفظ كرد را ((هجا )) يا ((بخش )) مي گويند.
نكته:
هر بخش هميشه با صامت آغاز مي شود .و مصوت همواره در مرتبه ي دوم قرار مي گيرد. زيرا از نظر تلفظ، ابتدا كردن با مصو ت نا ممكن است. مثلاً در كلمه ي ((بُلند)) اول صداي صامت ((ب )) را مي شنويم و سپس صداي مصوت كوتاه ((_ُ = o)) را



نكته :
1.تمام صامت ها يك واحد به حساب مي آيند.
2.مصوت هاي كوتاه هم يك واحد به حساب مي آيند.
3.مصوت هاي بلند دو واحد به حساب مي آيند.


هجاها:
1.يك هجايي مانند : آب ، راه ، گاه ، ماه و . . .
2. دو هجايي مانند: اَنار ، سارا و . . .
3. سه هجايي مانند : برادر ، زمستان و . . .
4. چهار هجايي مانند : آشپزخانه ، تماشايي ، مقررات و . . .
5. پنج هجايي مانند : سپاسگزاري ، احمدي نژاد و . . .
نكته: در فارسی شش نوع بخش يا هجا داريم :
1. صامت + مصوت كوتاه . مانند: چه ، كه ، تو (ضمير) ويا : بَ ، بِ ، بُ و . . .
2. صامت +مصوت بلند . مانند : با ، بو ، بي .
3. صامت +مصوت كوتاه +صامت . مانند : مَن ، شَب ، سَر .
4. صامت +مصوت بلند + صامت . مانند :مار ، مور ، مير .
5. صامت + مصوت كوتاه + دو صامت . مانند : دَست ، كِشت ، بَند .
6. صامت +مصوت بلند + دو صامت . مانند : داشت ، دوست ، بيست .
انواع هجا به زباني ساد ه تر:
1.كوتاه : شامل دو واحد مي باشد يعني از يك صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : بَ ، كِ ، و..
2.بلند : هجاي بلند از سه واحد تشكيل مي شود و به دو صورت مي آيد.
الف:دو صامت و يك مصوت كوتاه . مانند : تَر ، بَر ، سَر ، شَر و . . .
ب:يك صامت و يك مصوت بلند . مانند : با ، تا ، بي ، بو ، نا ، جي و . . .
3. كشيده : اگر هجايی بيش از سه واحد باشد به آن هجای كشيده مي گويند. مانند :دوست ، خيش ، داشت ، كاشت ، دَ شت ، دار ، آرد ، خار و . . .
نكته :در تقطيع، كلمات همان گونه كه خوانده مي شوند نوشته مي شوند. مانند ((خويش)) = كه خوانده مي شود = خيش و ((كه )) خوانده مي شود = كِ
نكته ي مهم:مصوت بلندخودش به تنهايی دو واحد به حساب مي آيد. مانند( آ ، ي ، و )

واك چيست؟
به هر صامت ويا هر مصوت كلمه، يك واك گفته مي شود. به عبارت ديگر اگر بخواهيم بدانيم فلان كلمه، چند واك دارد، تمام صامت ها و مصوت هاي آن كلمه را مي شماريم.
مثلاً كلمه ي ((مَن )) از سه وا ك ( م + _َ + ن ) درست شده ، و كلمه ي ((شُما )) از پنج و ا ك ، (ش + _ ُ + م + _ َ + ا )
وكلمه ي ((سپاهان )) از نُه و ا ك (س + ِ + پ+ ا + ه + _ َ + ا + ن ) .
نكته ي مهم:
در علم عروض، هر بخش دو واكي ( يك صامت + يك مصوت كوتاه ) را يك بخش كوتاه مي نامند. و با يك نيم دايره ي كوچك ( u ) نشان مي دهند. وهر بخش سه واكي را يك (بخش بلند ) مي گويند. و با يك خط افقي كوتاه ( - ) نشان داده مي شود.
مثلاً كلمات (كه ، چه ، تو ) را اينطور ( U ) و كلمات (من ، ما ، بَر و . . .) را اينطور (- )
علامت مي گذارند.
نكته: به زبان ساده تر علامت هجا ها :
الف :هجای كوتاه : بِ ، دِ ، كِ ، شِ و . . . ( U )
ب:هجای بلند : را ، شا ، بي ، بو و . . . ( - )
ج : هجا ی كشيده : آ رَ د ، نا ن ، بيست و . . .( -U )

چند نكته ي مهم در علم عروض و تقطيع شعر :


1.چون علم عروض وتعيين وزن اشعار ، بنابر حروفي است كه به تلفظ در مي آيد و شنيده مي شود، به همين دليل ((واو معد و له ) را ناديده مي گيرند. واز به حساب آوردن آن چشم مي پوشند.مانند ((واو )) در كلمات ( خواهر ، خواندن ، خواهش ، خويش )


2.همان گونه كه قبلاً نيز ذكر شد ((ها ء )) غير ملفوظ در فارسي كنوني يك مصوت كوتاه (كسره ) محسوب مي شود. همچنين حرف ((واو )) در كلمه ي ((تو )) تنها يك ضمه يا مصوت كوتاه است. كه = ك ِ / تو = ت ُ .


تقطيع در عروض چيست و چگونه انجام مي گيرد ؟
تقطيع يعني قطعه قطعه وخرد كردن . و در اصطلاح علم عروض ، عبارتست از تقسيم كلمات به بخش هاي جدا گانه . مثلاَ اگر بخواهيم كلمه ي (( بر افروخته )) را تقطيع كنيم ، مي گوييم ، چها ر بخش دارد.
بخش اول : بَ
بخش دوم :رَ ف
بخش سوم :ر وخ
بخش چهارم : ت ِ
به عبارت ديگر ((بر افروخته )) = بَ + رَ + روخ + ت ِ .
به همين طريق كلمه ي (( خدايا )) = خُ + دا + يا . سه بخش است .
وكلمه ي ((مَن )) تنها يك بخش است.
و كلمه ي ((شُما )) = شُ + ما . كه دو بخش است .
مي بينيم كه اين دو بخش از نظر كشش صوتي و همچنين از نظر تعداد (( وا ك ها )) برابر نيستند. بخش اول ( شُ ) ، از دو واك ، يعني از يك صامت ويك مصوت كوتاه ، درست شده است. وبخش دوم ((مَا ) از سه واك يعني از دو صامت و يك مصوت كوتاه ساخته شده است .
ياد آوري :
به فتحه ي روي حرف ( م ) توجه كنيد همانگونه كه قبلاً ذكر شد پيش از حرف ((الف )) مصوت كوتاه (فتحه ) قرار مي گيرد.


نكات مهم و دقيق در تقطيع اشعار :


1.حذف (هاء ) غير ملفوظ :
در تقسيم كلمات به هجا های بلند وكوتاه ( ها ء ) غير ملفوظ حذف مي شود. مثل : مصراع زير از اخوان ثالث در كتاب ارغنون
((ای كه مي داني ندارم غير در گاهت پناهي ))
اي / كِ* / مي / دا / ني / نَ / دا / رم / غي / رِ / در / گا / هت / پَ / نا / هي
- - U - / - U - - / - U - - / - U - -
فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن
(هاء ) غير ملفوظ از ((كه )) حذف شده است .
نكته : هرگاه ((هاء غير ملفوظ )) در آخرين هجاي ركن هاي اصلي و يا ركن هاي فر عي كه به هجا هاي بلند ختم مي شوند ، واقع شود با حرف پيش از خود يك هجاي بلند محسوب مي شود. مانند اين مصراع از كليات شمس تبريزي:
((روشن ندارد خانه را قنديل نا آويخته ))
رو شن ن دا رد خا ن* را قن دي ل نا آ وي خ * ته
- - U - / - - U - / - - U- / - - U -
مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن
همان گونه كه مي بينيد (( هاي )) خانه حذف شده و ((هاي )) (( آويخته )) با حرف پيش از خود يك هجاي بلند ساخته است.


2. حذف همزه و يا الف :


گاهي ((الف )) و يا (( همزه )) به تلفظ در نمي آيد و حذف مي شود. مانند :
((كواكب در سجود* افتند* اگر لب را بجنباني ))
ك / وا / كب/در / س / جو / دف / تن / دَ / گر /لب / را / بِ / جن / با / ني
U - - - / U - - - / U - - - / U - - -
مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن / مفاعيلن
((الف )) افتند و (( اگر )) به جهت عدم تلفظ حذف شده است.
نكته (( الف )) به مصوت كوتاهي تبديل و بر روي حرف قبل قرار مي گيرد.

3. مد

مد به تنهایی یک حرف شمرده می شود و الفی که مد داشته باشد یک هجای بلند محسوب می شود.

مانند:

((شستم ز می در پای خم دامن ز هر آلودگی))

شس / تم / ز/ می /در / پا /ی /خم/دا /من /ز /هر /آ /لو /د / گی

_ _ U _ / _ _ U _ // _ U _ _ _ _ U _

مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن

حرف(( آ )) در کلمه ی (( آلودگی )) یک هجای بلند محسوب شده است.

یاد آوری : حرف (( آ )) اگر مصوت بلند پیش از خود واقع شود مد از تقطیع حذف می شود.

مانند:

(( گرچه مه در صورت آرایی ز گیتی بر سر آمد ))

گر چِ مه در / عا ل ما را / یی ز گی تی /بر س را مد

_ U _ _ / _ U _ _ / _ U _ _ / _ U _ _

فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن

مد در هر دو کلمه ( آرایی و آمد ) به جهت آن که (( آ )) مصوت بلند حرف پیش از خود تلفظ شده است، حذف شده .

4. تشدید (( ّ ))

تشدید یک حرف به حساب می آید،به عبارت دیگر کلمه ی مشدد همانگونه که در تلفظ تکرار می شود به هجاها تبدیل می شود.

مانند :

((سخن پیدا بود سعدی که حدّ ش تا کجا باشد ))

س خن پی دا / ب ود سع دی / ک حد د ش تا / ک جا با شد

U _ _ _ / U _ _ _ /U _ _ _ /U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

حرف (( د )) در کلمه ی (حدّ ) دو بار تلفظ شده و در دو هجای بلند قرار گرفته است.

5. نون ساکنی که :

نون ساکنی که پس از ( آ ) یا ( او ) و یا (یی ) ( مصوت بلند ) بیاید از تقطیع ساقط است.

مانند :

(آن ترک یغما یی نگر دل ها به یغما می برد)

آ تر ک یغ / ما یی ن گر / دل ها ب یغ / ما می ب رد

_ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U _

مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن

نون کلمه ی (( آ ن )) ساکن وپیش از آن مصوت بلند (( آ )) و اقع شده است بنابر این از تقطیع ساقط شده است. و حرف ( ن ) حذف می گردد. در کلماتی مانند: ( مشتاقان ، بدان ، جان، آن ، فرزین ، این ، بیرون و ..) که چنین شرایطی داشته باشند نیز حرف (( ن )) حذف می گردد.

6. واو عطف:

الف :

واو عطف در مواردی حرکت حرف ما قبل خود محسوب می شود(به مصوت کوتاهی تبدیل می شود )

مثال :

(صد عقل و جان اندر پیش بی دست و بی پا آمده)

صد عق لُ جا / ن ن در پ یش / بی د س تُ بی / پا آ م ده

_ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U_

مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن

حرف ( و ) در کلمه ی ( عقل و جان ) و ( بی دست و بی پا ) به صورت مصوت کوتاهی برای حرف پیش از خود در آمده است.

ب :

گاهی حرف (( واو )) در اواسط رکن ها و غالبا در اواخر ارکان کشش بیشتری پیدا می کند و با حرف پیش از خود به صورت هجای بلند تلفظ می شود و هجای بلند محسوب می گردد.

مثال برای اواسط رکن:

چنان صرف کن دولت و زندگانی

که نامت به نیکی بماند مخلّد

چ نا صر / ف کن دو / ل تو زن / د گا نی

_ U _ /U _ _ /U _ _ /U _ _

ک نا مت / ب نی کی / ب ما ند / م خل لد

فعولن / فعولن / فعولن / فعولن

مثال برای اواخر رکن:

( به جولان و خرامیدن در آمد سر و بستانی )

ب جو لا نو / خ را می دن / د را مد سر / و بس تا نی

U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

در کلمه ی ((جولان )) حرف ((واو)) با حرف پیش از خود هجای بلند ساخته است.

ج: (( واو )) عطف در آغا ز رکن ها به تلفظ در نمی آید.

مثال:

(وگر باشد شبه تابان کجا در دانگی کردن )

و گر با شد / ش به تا با / ک جا در دا / ن گی کر دن

U _ _ _ /U _ _ _ / U _ _ _ /U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

واو (( وگر )) در آغاز رکن قرار گرفته ویک هجای کوتاه را نشان داده است.

7.واو بیان حرکت:

واوی است که صحیح لغت دری ملفوظ نیست مانند: واو (تو ،دو ،چو ) که واو، حرکت حرف پیش از خود است و مصوت کوتاهی برای حرف پیش محسوب می شود و در تقطیع حذف می گردد.

مثال:

جهانا چه بد مهر و بد خو جهانی

چو آشفته بازار بازارگانی

ج ها نا / چ بد مه / رُ بد خو / ج ها نی

U _ _ /U _ _ /U _ _ /U _ _

چ آ شف / ت با زا / ر با زا / ر گا نی

فعولن / فعولن / فعولن / فعولن

((چو )) در آغاز مصراع دوم یک هجای کوتاه محسوب شده است.

نکته : واو بیان حرکت اگر در آخر رکن واقع شود هجای بلند به حساب می آید.

مثال:

(چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می آری )

چُ من با تو / چ نی گر مم / چ آ هِ سر / د می آ ری

U _ _ _ /U _ _ _ /U _ _ _ /U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

((تو)) در آخر رکن اول هجای بلند محسوب شده است.

8.واو اشمام ضمه:

(گویی که حرکت ما قبل این واو فتحه بوده و سبب واو بویی از ضمه گرفته است ). واو اشمام ضمه چون به تلفظ در نمی آید از تقطیع حذف می شود مانند واو خواسته و خواب و استخوان و ...

مثال:

(بت پرستان صورتش را سجده می آرند و شاید

گر کند خواجو به معنی آن جماعت را امامی )

بت پ رس تا / صو ر تش را /سج د می آ / رن دُ شا ید

_ U _ _ / _ U _ _ / _ U _ _ / _ U _ _

گر ک ند خا / جو ب مع نی/ آ ج ما عت / را ا ما می

فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن

((واو )) در ((خواجو )) ملفوظ نیست و حذف می شود.

9. کسره ی اشباعی :

هجای کوتاهی است که باید آن را به هجای بلند تبدیل کرد به عبارت دیگر حرف متحرکی است که می توان یک حرف صامت بر آن افزوده (به شرطی که این افزایش در وزن شعر مشکلی ایجاد نکند ).به جهت آن که این هجای کوتاه همیشه پس از مضا ف می آید آن را کسره ی اشباعی گفته اند.

مثال:

(اگر لذّ ت ترک لذّت بدانی

دگر لذّت نفس لذّت نخوانی )

در این بیت کلمه ی لذّت چهار بار تکرار شده است که در دو مورد مضا ف واقع شده است.

(لذّ ت ترک ) و ( لذّ ت نفس ) که در هر دو مورد (( تا )) لذ ت باید به هجای بلند تبدیل شود.

به عبارت دیگر می توان یک صامت مثلا ً (( ش )) در آخر هر دو افزوده و بیت بالا را به صورت زیر خواند:

اگر لذّتش ترک لذّت بدانی       دگر لذّتش نفس لذّت نخوانی

یاد آوری: این نکته ضروری است که کسره ی هرمضافی کسره ی اشباعی نیست مثلا ًما نمی توانیم در آخر کلمه ی (( ترک )) که مضاف است حرف صامتی بیفزاییم و بگوییم:((اگر لذّتش ترکش لذّت بدانی )) به وضوح می بینیم که وزن شعر شکسته می شود و شعر وزن خود را از دست می دهد.

مثالی دیگر:

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد      بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد

ب تی دا رم / ک گر د- ِ گل / ز سن بل سا / ی با دا رد

U _ _ _ /U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _

ب ها ر-ِ عا / رضش خط طی / ب خو ن-ِ ار / غ وا دا رد

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

کسره ی (( د )) و (( ر )) و (( ن )) در کلمات ((گرد )) و ((بهار)) و((خون)) کسره ی اشباعی است و حروف آخر این کلمات هجای بلند محسوب می شوند.

10. هجای کشیده :

الف : یک مصوت کوتاه و سه صامت و یا یک مصوت بلند و دوصامت مانند:

(( چرخ )) و ((هفت )) و (( روز )) و ((خواب )) در مثال های زیر این گونه هجای کشیده جز در آخر مصراع ها به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود.

مثال:

(ور از نه چرخ بر تازی بسوزی هفت دریا را

بدرّم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی)

و رز نه چر / خ بر تا زی / ب سو زی هف / ت در یا را

U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _

ب در رم چر / خُ در یا را / ب عش قو صب / رُ پی شا نی

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

چنان که می بینیم هجای کشیده ( چرخ و هفت ) هری ک به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل شده است امّا در مصراع دوم حروف آخر کلمات (چرخ و عشق و صبر ) به و سیله ی واو عطف به هجاهای بلند و کوتاه تبدیل شده است.

ب:یک مصوت بلند و سه صامت مانند (( کیست )) و ((کارد )) و (( سوخت )) (که در آن ها سه حرف ساکن دیده می شود ). در این موارد صامت سوم حذف می شود آن گاه مانند مورد الف در هجای کشیده عمل می شود.

مثال:

( آن کیست که کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بد کاری چون من یک دم نکو کاری کند)

آ کی س کز / رو ی-ِ ک رم / با ما و فا / دا ری ک ند

_ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U _ / _ _ U _

بر جا ی بد / کا ری چ من / یک دم ن کو / کا ری ک ند

مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن / مستفعلن

از کلمه ی (( کیست )) ( ت ) حذف شده و بقیه به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل شده است.

مثالی دیگر:

((گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد       من آرد گندم نیستم چون آمدم از آسیا ))

در کلمه ی (( آرد )) حرف ( د ) حذف می شود و (( آر )) به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شود و در کلمات (شیر و پیر و نیستم و آسیا )

هجاهای کشیده به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تبدیل می شوند.

11.یإ مفتوح و یإ مختوم به مصوت بلند (( آ )،

که ماقبلش حرف مکسور باشد مانند) سیه و گیاه و بیا ) در این موارد حرف پیش از( یإ ) یک هجای کوتاه محسوب می شود و یا با حروف بعد یک هجای بلند و یا یک هجای کشیده را تشکیل می دهد.مثلأ ((سیه )) به ( س یه( U - ) و(( گیاه )) به ( گ یاه ( U - . ) و (( بیا )) به ( ب یا ( U - ) تقطیع می شود.

مثال:

میان نعره ها بشناخت آواز مرا آن شه

که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی

م یا ن-ِ نع / ر ها بش نا / خ آ وا ز-ِ / م را آ شه

U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _ / U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

شاهد مثال در کلمه ی (میان ) است که ((میا )) به یک هجای کوتاه و یک هجای بلند تقطیع شده است.

مثال دیگر:

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

ب یا ور می / ک نت وا شد / ز مک ر-ِ آ / س ما ای من

U _ _ _ /U _ _ _ / U _ _ _ /U _ _ _

مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن

((بیاور )) به یک هجای کوتاه و دو هجای بلند تقطیع شده است.

چند تعریف:

تعریف وزن:

وزن نظم و تناسب خاصی است، در اصوات شعر و می توان گفت که : وزن شعر فارسی، منظومه ی متناسبی است، از بخش ها ی کوتاه و بلند.

تعریف بحر:

همانطورکه در موسیقی دستگاههای گوناگون داریم در اوزان شعر نیز دستگاههای گوناگونی داریم که هر کدام از آنها را (( بحر )) می نامند.

مانند:(بحر مُتقارِب،بحر هَزَج، بحر رَمَل ،بحررَجَز و...بنابراین در اصطلاح علم عروض(( بحر )) عبارت است از دستگاههای مختلف شعری.

در شعر فارسی و عربی مجموعاً نوزده بحر یا دستگاه شعری داریم،که پنج بحر آن مخصوص اشعار عرب، و چهارده بحر آن مشترک میان فارسی و عربی است.

تعریف اَ فاعیل یا ارکان عروضی :

در علم صرف عربی برای رسنجیدن کلمات یعنی تعیین وزن و حروف اصلی آنها از سه حرف (ف – ع – ل ) استفاده می شود.مثلا می گویند: کلمه ی ( کاتب ) هم وزن کلمه ی ( فاعل ) است و (مکتوب ) هم وزن ( مفعول ) و ( استغفار ) هم وزن استفعال و( ضَرَ بَ ) هم وزن فَعَلَ در علم عروض نیز کلماتی با همان حروف ( ف – ع - ل ) جعل کرده و ساخته اند تا کلمات و ترکیبات شعری را با آنها بسنجند. به این کلمات(( اَفاعیل یا ارکان عروضی )) می گویند .

افاعیل یا ارکان عروضی ،، تنها شامل هشت کلمه ی ذیل است.

1.مفاعیلن 2.فاعلاتن 3.مستفعلن 4.مُتفاعلن 5. مفا علن 6.مفعولاتُ 7.فاعلُن 8. فَعولَن

برای آشنایی بیشتر برای هر یک از این ارکان کلمه یا ترکیبی هموزن آورده می شود:

1.مَفاعیلُن = مَ + فا + عی + لُن = فَراوانی = فَ + را + وا + نی(U--)

2.فاعلاتُن = فا + ع + لا + تُن =کاروان ها=کا+رِ+وا + ها(-U -- )

3.مُستَفعِلُن =مُس+تَف+عِ+لُن=دَرهرچَمَن=دَر+هَر+چَ+مَن(--U - )

4.مُتَفاعِلُن = مُ +تَ +فا +عِ +لُن=بِخُدا قسم (U U - U - )

5.مُفاعَلَتُن = مُ +فا + عَ + لَ + تُن = وَفا بِکُنَم (U –U U - )

6.مَفعُولا تُ =مَف + عُو +لا + تُ = در گُلخانه (- - - U )

7.فاعِلُن = فا + عِ + لُن = پُر ثَمَر (- U - )

8.فَعُولُن=فَ + عُو +لُن =شِمارِش ( U - - )

چنانکه ملاحضه می شود؛مفاعیلن و فاعلاتُن و مستَفعِلُن و مفعولاتُ،هرکدام از چهاربخش، و متَفاعِلُن و مفاعَلَتُن هر یک از پنج بخش وفاعِلَن و فَعولُن هر یک از سه بخش درست شده است.

انشاا... در قسمت بعدی و به زودی در مورد (بحر) و ( بحور عروضی) مطالب مفید ی را جهت استفاده ی دوستان ارائه خواهم داد. موفق و پیروز باشید.

                                                            بهزاد چهارتنگی( خاموش )

                                                                    شهریور ۱۳۸۹



زبان فارسی - چهل و شش نکته فوق العاده مهم دستور زبان فارسی کلیه رشته ها

 

اقسام جمله از لحاظ ارکان 1. نهاد(مسندالیه یا فاعل) + فعل خاص: محمد آمد. 2. نهاد+ مفعول + فعل خاص :محمد کتاب را آورد. 3. نهاد + مسند + فعل ربطی: محمد با هوش است. هر یک از این سه هسته، معمولا اجزایى مى پذیرند از قبیل متمم، قید، بدل، و مضاف الیه. اقسام جمله از لحاظ پیام 1. خبرى: جمله اى که به یکى از صورت هاى اِخبارى یا التزامى و مثبت یا منفى، درباره تحقق کار یا حالتى سخن مى گوید : هوا گرم است. 2. پرسشى: جمله اى که به وسیله آن، ظاهراً یا حقیقتاً درباره امرى پرسش شود : حال شما چطور است؟ 3. امرى: جمله اى که به وسیله آن، راجع به تحقّق کار یا حالى درخواستى صورت پذیرد :عصبانی نشوید. وجه امرى شامل هر دو صورت امر و نهى (مصطلح در عربى) است. در جمله هاى امرى خطابى، معمولا نهاد حذف مى شود. 4. عاطفى: جمله اى که با آن، یکى از عواطف و احساسات انسانى بیان شود، از قبیل تحسین، تعجّب، آرزو، و افسوس . شما چقدر خوش ذوق هستید. اقسام جمله از لحاظ نظم 1 . جمله مستقیم: جمله اى که ارکان یا اجزاى آن، در جاى خود قرار دارند: مریم دیروز مارا به خانه خود دعوت کرد. 2. جمله غیر مستقیم: جمله اى که نظم دستورى یک یا چند رکن یا جزء آن به هم خورده است: «مکّه پر است از کوه هاى سنگى کوچک و بزرگ.» نکته : کاربرد جمله غیر مستقیم معمولا براى تنوع بخشیدن به نوشته است. البته از آن جا که چنین جمله اى، نوشته را به زبان محاوره نزدیک مى کند، باید در کاربرد آن به سبک و حال و هواى اثر توجه داشت. از نمونه هاى خوب کاربرد چنین جمله هایى، آثار «جلال آل احمد» است. اقسام جمله از لحاظ فعل 1. جمله فعلى = جمله اى که داراى فعل تام است . ماه تابید. 2. جمله اِسنادى = جمله اى که داراى فعل ربطى است.امین با هوش است. 3. جمله بى فعل = جمله اى که فعل ندارد. حذف جمله حتماً باید با قرینه لفظى یا معنوى، و یا ساختارى باشد . اقسام جمله هاى داراى فعل 1. جمله ساده = جمله اى که داراى یک فعل است .امین خوابید. 2. جمله مرکب = جمله اى که داراى بیش از یک فعل است .همین که به خانه رسیدم، مهمانان آمدند. اقسام جمله مرکب 1. ترکیب شده از جمله هاى کامل: «و مى دانستیم که با نخستین چراغ، شادى ها همه باز خواهند گشت و ما بازخواهیم خندید.» 2. ترکیب شده از جمله هاى ناقص و کامل: جمله ناقص آن است که به تنهایى داراى معنایى روشن و کامل نیست و معمولا به شکل جمله پیرو به کار مى رود. در این حال، جمله کامل را جمله پایه مى نامند.به درماندگان یاری کن تا خدا مدد کارت باشد. جمله پایه مقصود اصلى نویسنده را بیان مى کند، در حالى که جمله پیرو به جمله پایه وابسته است و معمولا مفهومى از قبیل علّت، شرط، نتیجه، زمان، و مکان را به آن مى افزاید. جمله پیرو همواره ناقص است و معمولا با حرف ربط مى آید. جمله پیرو گاه پیش و گاه پس از جمله پایه قرار مى گیرد. جمله معترضه جمله معترضه جمله اى است که حذف آن به مفهوم اصلى جمله آسیب نرساند.این گونه جمله معمولا مفهومى از قبیل دعا، نفرین، آرزو. یا توضیح را به مفهوم اصلى جمله مى افزاید. جمله معترضه گاه پس از حرف ربط مى آید و گاه به طور مستقل میان دو خطّ تیره قرار مى گیرد: استادم- که روانش شاد باد-در عرفان بی نظیر بود. حذف ارکان یا اجزاى جمله حذف باید به یکى از سه قرینه زیر صورت پذیرد: 1. قرینه ساختارى (= عرف زبانى): «به چپ، چپ!»، «برپا!». 2. قرینه لفظى: «یک طرفم دریاست و طرف دیگرم، دشت بى انتها (است).» 3. قرینه معنوى: « ـ چه کسى در بستر پیامبر به استقبال خطر رفت؟ ـ على (رفت)!»

 نکته 1 : وجه تشابه وتمایز هجا با تکواژ : وجه تشابه آن ها این است که هـــر دو از واج تشکیــل می گردد . مثال : دانا / که ازدو هجا‌(دا ، نا ) ودو تکواژ ( دان ، ا ) درست شده است .                                                                                                                                           وجه تمایز : 1- هجا کوچکترین واحد آوایی است در حالی که تکواژکوچک تــرین واحـــد معنی دار زبان است . 2- هجا حداقل از دو واج به دست می آید و تـــکواژ از یک واج. مثال : «  آباد  » که ظاهرا هجای اوّل آن (  آ ) یک واج است .ولی با کمی دقّت درمی یابیم که ازدو واج ( ء /  ،/ ا ) تشکیل شده است .

مثال برای تکواژ تک واجی : ( ا ) در واژه ی « دان / ا »

نکته ی 2 : هیچ واژه ای در زبان فارسی با مصو ّت شروع نمی شود . واژه هایی که به ظاهر با مصوّت شروع می شوند ، همه در آغاز خود یک صامت دارند که به آن صامت یا همزه ی آغازی می گویند

نظیر : ابراهیم ، ابر ، افتاد ، آذر ، ایران ، اوفتاد

در واژه هایی مانند ، ( قرآن  ، مآخذ ، مآل اندیش ) حرف « آ » از دو واج ( ء / ، / ا ) تشکیل شده است . بنا براین هنگام واج شماری باید همزه را در نظر داشته باشیم . 

نکته ی 3 : سعی کنیم در شمارش واج ها « دستور » را با « عروض » در نیامیزیم . چرا که در دستور زبان فارسی حرف « آ » را دو واج امّا در درس عروض ( تقطیع شعر ) حرف « آ » را معادل سه واج به حساب می آوریم .

مثال : واژه ی «  باغ » را در تقطیع شعر چهار حرف در نظر می گیریم   

نکته ی 4: در جمله هر فعلی حداقل از دو تکواژ تشکیل یافته است : 1- بن 2- شناسه

در بعضی فعل ها مانند سوم شخص مفرد ماضی – به جز ماضی التزامی – و فعل امر مفرد ، شناسه نمود آوایی ندارد ( در ظاهر وجود ندارد ) این نوع شناسه صفر نامیده و با علامت «‌      » نشان داده می شود و مثل شناسه های دیگر یک تکواژ تصریفی به حساب می آید ؛ مثال : او تکلیفش را می نوشت  : می + نوشت + # 

نکته 5 -  تنها وند های اشتقاقی ، واژه های جدید ( مشتق ) می سازند ، باغبان  ، یارانه ، زرگر ، گلستان ، خوبی و ...   . وند « بان » سبب شده است که کلمه ی باغ در جایگاه مشتق قرار گیرد و معنی آن را تغییر دهد .

امّا وندهای تصریفی مشتق نمی سازند و هر کلمه ای که با وند تصریفی همراه باشد نمی توان مشتق گفت  . این وندها عبارتند از : 1-‌ نشانه های جمع : ها ، ان ، ون ، ین ، ات 2- « ی » نکره : مردی    3-  تر و ترین : زرنگ تر ، زرنگ ترین       4-  «-ُ م » و « -ُ مین » :‌دوم ، دومین   5- « ان » گذرا ساز : می خندید ــــــ  می خندانید  6- « می » ، « ب » و « ن » در فعل می رفت ، بخــــــوانم و ننوشت  7- شناسه های فعل : می نویسم ، می نویسی ، می نویسد  8- وندهای ماضی ساز : د ، ت ، اد ، ست ، ید در خواند ، کشت ، افتاد ، دانست و پرید

نکته ی 6- گاهی بعضی از اجزای اصلی جمله به قرینه محذوف هستتند ،‌امّا باید آن ها را نیز به حساب آورد ؛ مثال : من خورده ام . در این جمله هر چند مفعول محذوف است ، جمله سه جزئی است .

نکته ی 7 -  واژه ی « بیابان » هفت واج دارد به این ترتیب : ب / -ِ / ی / ا / ب / ا / ن ، در واج دوم تنها مصوّت کوتاه –ِ در تلفّظ به صورت مصوّت بلند ( ی ) تلفّظ می شود ، که در نوشتاری اعمال نمی شود . 

نکته ی 8 - « دیدمشان » دو واژه است : دیدم + شان  . چون ضمیر پیوسته استقلال دارد ، جا به جا می شود = دیدم آن ها را . که چنین جمله ای سه جزئی با مفعول است .

نکته ی 9 – در جمله ی « علی با شمشیر می جنگد ».( با شمشیر ) متمم قیدی است یا فعلی ؟

جواب : با در اینجا« به وسیله ی» است و « با شمشیر » متمم قیدی است و قابل حذف . در واقع متمم فعلی این جمله محذوف است و در اصل کسی است که علی با او می جنگد .

و ممکن است این سؤال پیش بیاید که در جمله ی  « علی برای دشمن می جنگد » . « دشمن » را می توان متمم فعلی گرفت ؟ چواب : نه خیر ، چون معنای « جنگیدن » با وجود کسی اتمام می پذیرد . در حالی که  جمله ی بالا ، با وجود متمم ( برای دشمن )- برای کامل شدن معنی - چیزی از ما می خواهد .

نکته ی 10- ضمایر پیوسته شخصی و نقش نما ی اضافه واژه است یا تکواژ ؟ جواب : هم واژه است و هم تکواژ .

 مثال : گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق /   ضمایر پیوسته ی « ش » و « م » هر کدام یک واژه محسوب می شوند . یا ترکیب « دردِ اشتیاق » سه تکواژ به حساب می آید .   

نکته ی 11 – بن ماضی فعل های ساده یک تکواژ دارد . امّا باید دانست که در زبان فارسی بن مضارع اصل است و بن ماضی از آن ساخته می شود از این منظر فعل ها دو دسته اند : 1- با قاعده  2- بی قاعده  . بن ماضی فعل های بی قاعده یک تکواژ است  . مثال : رفت ، گفت ، نشست

امّا بن ماضی فعل های با قاعده دو تکواژ است . مثال برای با قاعده : رسید ، افشاند ، شکافت ، ایستاد ، گریست . 

نکته ی 12   -  جمله ی امری پرسشی نمی شود .

نکته ی 13 – برای تشخیص فعل مرکّب ، کتاب دو شیوه را به ما یاد آوری می کند : 1- گسترش پذیری 2 – نقش پذیری  . امّا راه ساده و کاربردی را می توان پیشنهاد کرد و آن روش « مفعول پذیری » است . یعنی هر گاه ترکیب های فعلی را در جمله ها یافتیم و نمی دانیم که ساده اند یا مرکّب ، به کلمات پیش از آن باز می گردیم ، اگر نقش مفعولی در آن جمله به کار رفته باشد ترکیب پایانی این جمله حتما فعل مرکّب است در غیر این صورت جزء غیر صرفی فعل ، خود ، نقش مفعولی می پذیرد و فعل ساده به شمار می رود . به نمونه ها توجّه فرمایید :

الف : مطالعه کردن ـــــــ  1- مرکّب : او کتاب داستان را مطا لعه کرد .

                                           2-  ساده   : او مطالعه کرد . ( در این جمله فعل « کرد » ساده است و به معنی انجام دادن به کار رفته است و « مطالعه » نقش مفعولی دارد .

                                                  ************

ب :  دوست داشتن ـــــــ  1- من شما را دوست دارم  . ( که فعل این جمله « دوست دارم » با توجّه به وجود مفعول « شما را » مرکّب است

 2-  من در کلاس دوست دارم . ( فعل جمله « ساده » است ) و جزء ماقبل آن « دوست » مفعول .

توجه : این روش پیشنهادی ما ، صرفاً در مورد جمله های غیر اسنادی است . زیرا فعل جمله های اسنادی چهار جزئی ( مفعولی و مسندی ) که در آنها مفعول به کار رفته است با جزءِ غیر صرفی خود که نقش مسندی می گیرد ، « مرکّب » نیست بلکه فعل ساده به شمار می آید . مانند :

-  او خود را فاضل می داند .

                        مسند        فعل ساده

-  مادر بچّه را بیدار نمود .

                      مسند   فعل ساده

- او حقیقت را آشکار کرد .

                            مسند  فعل ساده

فعل هایی که با جزءِ صرفی « کرد » به کار می روند ، معمولاً به جند صورت ظاهر می شوند . از آنجا که این فعل پر کاربردترین جزءِ صرفی در زبان فارسی است ، شناخت گونه های آن هم دشواراست

«کرد » :

  1-  گاهی اسنادی و معادل فعل های : نمود ، گرداند ، ساخت ، است . مثال : برف هوا را سرد کرد

  2- گاهی فعل ساده ی غیر اسنادی است ( و معمولاً به معنی « انجام دادن » به کار می رود مثال : او با من مصاحبه کرد .     

 3- گاهی با جزءِ غیر صرفی خود ترکیب می شود و فعل مرکّب می سازد . متال : او همه چیز را فراموش کرد .

از میان گونه های کاربردی فعل « کرد » معمولاً نوع اسنادی با گونه ی مرکّب با هم اشتباه می شوند و شناخت آنها برای دانش آموزان دشوار است . روش باز شناسی این است که اگر جمله ی مورد نظر را بتوان به یک جمله ی سه جزئی با فعل « است » بر گرداند آن جمله اسنادی است و فعل آن ساده می باشد در غیر این صورن ( در صورت تبدیل نشدن ) فعل آن جمله مرکّب است .

مثال : گوینده اخبار را اعلام کرد  (نمی توان گفت «اخبار اعلام است » پس فعل ، مرکب است)

مثال 2 – او چراغ را روشن کرد . ( چراغ روشن است ) پس فعل این جمله ساده است

نکته ی 14 : نشانه ی « ـه » در واژه های « تشبیه ، تنبیه ، نُه و نِه » نماینده ی صامت / ه / است . در واژه های « شبهه ، بقیّه ، خسته ، نشانه ی مصوّت / ــِ / است .

امروزه واژه ی « نَه » ( خیر ) تنها موردی است که نشانه ی « ــه » بر مصوّت / ـَـ/ دلالت می کند .  

نکته ی 15 : هنگام تفکیک واج های یک واژه تنهـــــــا به شکل آوایی واژه توجّه داریم نه صورت نوشتاری آن ؛ به عنوان مثال واژه ی « خواهر خوانده » :

/ خ/ + / ا / + / ه / + / ـ َ / + / ر / + / خ / + / ا / + / ن / + / د / + / ـِ / ( حرف « ــه » در پایان این واژه ها نشانه ی واج / ـِ / است . شش صامت و چهار مصوّت  

نکته ی 16 : واژه ی « ایدز » تنها از یک هجا تشکیل شده است و در پایان این هجا ، سه صامت در پی هم قرار گرفته است ( / ی= y / ، / د / / ز / ) که این حالت با قواعد واجی زبان فارسی سازگار نیست ، از این رو فارسی زبانان آن را به صورت « ایدز » تغییر داده اند تا با قواعد واجی حاکم بر زبانشان سازگار شود ( البته این کار به طورنا خود آگاه انجام می گیرد ، یعنی قواعد حاکم بر هر زبان به صورت نا خود آگاه در دوران کودکی در ذهن اهل آن زبان جای می گیرد ودر آینده نسبت به هر ساختاری که با این قواعد سازگاری نداشته باشد ، واکنش نشان می دهد  ) .

ساختار واجی « ایْدز » و « ایدز » :

اِیْدز = / ء / + / ی = y / + / د / + / ز /     #      ایدز = / ء / + / ی = i  / +  / د / + /  ز / 

نکته ی 17 :  در واژه ی « بیاید » دو صامت میانجی به کار رفته است .

بِ + ا + ـَ + د ــــــــ  ب ِ +  ی + ا + ی + ـ  َ د ــــ  بیاید

در واژه ی « سعدیا »  / ی /  میانجی نیز وجود دارد امّا / ی / میانجی  این واژه در رسم الخط فارسی نمی آید و گرنه باید « سعدییا » نوشته می شد . 

نکته ی 18 : واژه های « بانو ، زانو  و  ابرو » را در نظر بگیرید که هنگام پیوستن پسوند « ان » دو فرآیند واجی روی می دهد ، یکی « افزایش » صامت میانجی « و » و دیگری تبدیل مصوّت بلند / و / به مصو ّت کوتاه / ـُـ / در پایان این واژه ها ( ابدال ) .

ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا بعداً « ابدال » صورت می گیرد ؛ پاسخی که می توان گفت  این است که بدون ابدال تلفّظ دشوارتر می گردد یا به عبارتی ، برای تسهیل تلفظ « ابدال » صورت می گیرد .  

نکته ی 19 : هنگام پیوستن تکواژ «ی » ( نشانه ی نکره ) و تکواژ « ی » اسم ساز ، به واژه های مختوم به مصوّت ِ / ـِـ / ، چه تفاوتی در صامت میانجی دیده می شود ؟

پاسخ : واژه های ختم شده به / ــِ / + صامت میانجی + « ی » نشانه ی نکره : مثال

آزاده + ی = آزاده ای //   زن ساده + ی = زن ساده ای     //      بنده + ی = بنده ای  

واژه های ختم شده به / ــِ / + صامت میانجی / گ / + « ی » اسم ساز  : مثال

آزاده = ی = آزادگی     //   ساده +  ی = سادگی                //     بنده + ی  = بندگی

نکته ی 20 : تلفّظ واژه هایی که در آن ها ، هجای کشیده به کاررفته باشد ، برای فارسی زبانان کمی دشوار می نماید ، به همین دلیل گاهی با افزودن یک مصوّت ، آن هجای کشیده را به دو هجای کوتاه تر تبدیل میکنند ؛ مثال :

مهرْبان ـــــ  مهرَبان

آسْمان ـــــ آسِمان

خانْقاه ـــــ خانِقاه

توجّه داشته باشیم که هیچ کدام از دو صورت تلفظّی واژه های بالا را نمی توان نادرست خواند امّا می توان با توجه به پذیرش جامعه ی زبانی ، همیشه صورت رایج تر را مقبول تر اعلام کرد .  

نکته ی 21 : نمونه های از فرآیندهای واجی مربوط به نامطابق های املایی درس زبان فارسی  :

 1- کاهش :

پُست چی ـــ  پس چی

خواستگاری ــ خواسگاری

چندگانه ـــ چن گانه

عفو کردن ـــ عف کردن

استثناء  ــ استثنا

خوب است ـــ خوبَ ست

شمع ــ  شم

وسیع ـــ وسی

دل افروز ــ دلَفروز

سر انجام ـسرَنجام

 

2-  افزایش :

بو +  ـ ِ + غذا  =  بوی ِ غذا

قاضی ِ شهر  = قاضی ی ِ شهر

خدا + ا = خدایا

جو + ــ َ نده =  جوینده

آشنا + ان = آشنایان

نیا + ان = نیاکان

پلّه + ان = پلکان

نکته + ی = نکته ای

 

3- ابدال  :

دنْبال = دمبال

گنبد = گمبد

اجتماع = اشتماع

پنج تا = پنش تا

بِ + رو = بُرو

بِ+ دو = بُدو

نَ + می رفت = نِمی رفت

 

4- ادغام :

بد + تر = بدتر

شب + پره = شپّره

باز + سازی = باسّازی

زود + تر = زوتّر

از + سر = اسّر

نمونه هایی از ادعام بر پایه فرایند کاهشی :

یک + گانه = یگانه

جنگ کردن = جن کردن

کبود ه + ده = کبوده

دسته های صد + تایی = دسته های صتّایی

نکته 22 – تکواژ : کوچک ترین واحد معنایی ( یا دستوری ) زبان است . پس نمی توان آن را به واحد های معنایی کوچک تری تجزیه کرد ، امّا امکان تجزیه ی آن به واحد های آوایی کوچک تر وجود دارد . 

نکته ی 23 – با توجه به تعریف تکواژ ، چرا نقش نمای اضافه و صفت را یک تکواژ به شمار می آوریم ؟ زیرا این کسره در ترکیبات اضافی مفاهیمی همچون مالکیت ( مثلا ً در « کتاب من » ) ، تعلّق (‌مثلاً در « فکر من » ) جنسیت ( مثلا ً در « جام طلا » ) شباهت ( مثلا ً در « سرو قد » ) و ...... را در بردارد و در ترکیبات وصفی مثلاً «‌باغ ٍ زیبا » باعث ایجاد ارتباط میان صفت و موصوف می شود .

در ترکیب «‌دنیای ِمن »  ؛ اگر « یِ » را پدید آمده از دو تکواژ « ی » و « ــِ » بدانیم ، نمی توان برای « ی » معنا یا کارکرد دستوری در نظر گرفت ، بلکه همان طور که می دانیم ، حضور « ی » در چنین ترکیبی به دلیل فرایند افزایش است ، ،‌پس صامت / ی / در این موارد نقش آوایی دارد نه معنایی ( یا دستوری ) و نمی توان آن را تکواژ مستقلّی به شمار آورد ؛ بنابر این می گوییم تکواژ « ی » گونه ای دیگر از تکواژ / ــِ / است که پس از مصوّت ها ظاهر می شود .  

نکته ی 24 – ضمیر های پیوسته ( ـَـ م ، ــَ ت ، ــ َ ش و ... )  و نقش نمای اضافه و صفت ( ــِ ) به تنهایی یک واژه هستند و قاعدتاً باید تکواژ آزاد به شمار آیند ، امّا بر خلاف دیگر تکواژهای آزاد هیچ گاه مستقل و آزاد به کار نمی روند بلکه همیشه واژه ی دیگر را همراهی می کنند ؛ بنابر این می توان آن ها را تکواژهای استثنایی در زبان فارسی دانست .

حرف پیوند هم پایه ساز « و » نیز هر گاه به صورت /  ــُ / تلفظ شود – که معمولا ً همین گونه است – از نظر آوایی استقلال ندارد و باید آن را جز ء تکواژهای آزاد استثنایی به شمار آورد . در این مورد وجه مشترک ضمیرهای پیوسته ، نقش نمای اضافه و صفت و حرف پیوندهم پایه سازِ « و » این است که همگی با مصوّت آغاز می شوند – در واقع نقش نمای اضافه و صفت و حرف پیوند همپایه ساز « و » چیزی جز یک مصوّت نیستند -  به همین دلیل علی رغم استقلال معنایی ، استقلال آوایی ندارند ( « ناخود ایستا » هستند و در زنجیره ی آوایی همیشه به آخرین صامت واژه ی قبلی می چسبند و با آن تشکیل یک هجا می دهند . 

نکته ی 25 – اگر واژه ای بعد از خود یک تکواژ اشتقاقی و یک تکواژ تصریفی داشته باشد منطقاٌ اول تکواژ اشتقاقی ظاهر می شود بعد تکواژ صرفی . به عنوان مثال :

هنرمند تر = هنر + مند ( تکواژ اشتقاقی ) + تر ( تکواژ صرفی )

کار گران  = کار + گر ( اشتقاقی ) + ان ( صرفی )

گردانندگان = گردان + نده ( اشتقاقی ) + ان ( صرفی )  

نکته ی 26 : علاوه بر «‌ این ،آن ،‌ همین و همان »‌ به عنوان صفت های اشاره ( البته همراه اسم ) واژه های « چنین ( این چنین ) ، چنان ( آن چنان ) ،‌این گونه (‌ این جور ) ،‌آن گونه (‌آن جور ) ،‌این همه (‌این قدر ) آن همه (‌آن قدر )‌ در جمله های زیر صفت اشاره اند .

 - چنین کارهایی از شما بعید است .               

 - دیگر چنان عملی را انجام نخواهم داد .

-  آن چنان دانش آموزی را تا به حال ندیده بودم .

-  این گونه کتاب ها را نباید خواند .

-  این همه کتاب را کجا بردی ؟  

** نکته ی 27: امروزه هر گاه « چنین » و چنان » به عنوان وابسته پیشین یک گروه اسمی به کار روند ، در پایان این گروه حتماً یک « ی » ظاهر می شود ؛‌از آن جا که وجود « ی» در این حالت اجباری است نه اختیاری نباید آنرا عنصری مستقل به شمار آورد ، بلکه باید آنرا جزئی از وابسته های پیشین ِ « چنین و چنان » به شمار آورد که از آن ها جدا افتاده است ؛‌ به عبارت دیگراگرچنین و چنان » وابسته ی پیشین گروه اسمی باشند ، همیشه با جزء ِ گسسته ی خود ، یعنی « ی » که در پایان گروه اسمی می آید ،همراه اند و نمی توان در این موارد « ی » را یک تکواژ مستقل یا یک وابسته ی جداگانه به شمار آورد ؛ پس به جای آن که بگوییم در فارسی دوتکواژ « چنین و چنان » داریم باید بگوییم در زبان فارسی دو تکواژ « چنین..و چنان  ... ی » داریم که همیشه واژه ی همراه آن ها در محل ّ « ... » قرار می گیرد . ـــــ  چنین کتابی ، چنان کتابی

تکواژ های چه ، هر و  هیچ نیز اغلب همین وضعیت را دارند :

 چه آدم هایی پیدا می شوند !             

هر کسی برای کاری ساخته شده است .

هیچ چراغی روشن نبود .  

نکته ی 28 : « چنین ، چنان ، این گونه ، آن گونه ، این همه و آن همه » هر گاه در جایگاه قید قرار گیرند ، « قید » شمرده می شوند ؛ مثال

این چنین با من حرف نزن .

   قید

چنان نگاهش کردم که رنگ از رخسارش پرید .

   قید

او این گونه ( این طور / این جور ) حرف می زد .

       قید

این همه بد خلقی مکن

    قید  

نکته 29 : علاوه بر «‌هر ، هیچ ، همه ، کدام ، فلان ، چند که در زبا ن فارسی به عنوان صفت های مبهم یاد می کنیم ، واژه های « همه نوع ، چندین ، مقداری ، قدری ، اندکی ، کمی،تعدادی ، بسیاری ، بعضی ، برخی ، پاره ای ، بهمان ، دیگر و ......  نیز صفت مبهم اند   مثال :                       

قدری هوش می خواهد و اندکی اراده .

بسیاری انسان ها نیازهای خود را فراموش کرده اند .

تعدادی کتاب خریدم .

بعضی مردم این طور فکر می کنند .

دیگر سؤالات را از من نخواهید .

نکته ی 30 : طبق یک قاعده ی کلّی در هر گروه اسمی ، واژه یا گروهی که پس از کسره یا حرف اضافه واقع شود ، وابسته به شمار می رود ؛ بر این اساس در گروه هایی مانند « همه ی کتاب ها » ، « بسیاری از مردم » ، تعدادی از دانش آموزان » بعضی از صاحب نظران » ، « تمام ِ کتاب » ، « سایر داوطلبان » و .... و واژه های مشخص شده هسته ی گروه اسمی به شمار می آیند نه یک وابسته .

نکته ی 31 : واژه ی « هیچ »‌گاهی به معنای  « اصلاً » به کار می رود ، که طبعاً در چنین مواردی قید به حساب می آید . مثال :

از او هیچ خوشم نمی آید . ( هیچ = اصلاً )

هیچ از ما یاد نکرد و رفت . ( هیچ = اصلاً‌)

هیچ خودت را در آینه دیده ای ؟ ( هیچ = اصلا ً )

نکته ی 32 : واژه های « یکی ، هر یک ، هیچ یک ، هرکدام ، هیچ کدام ، یکدیگر ، همدیگر ، دیگران ، دیگری ، همگان و همگی » همیشه در جایگاه اسم می نشینند و اسم مبهم به شمار می آیند .

نکته ی 33 : دو جمله ی زیر را با هم مقایسه کنیم :

الف ) این همه کتاب را می خواهی چه کار کنی ؟

ب )  همه ی ِ مردم باید وظیفه شناس باشند .

در جمله ی اول « همه » وابسته کتاب است ولی در جمله ی دوم به خاطر وجود نقش نمای اضافه ، خود واژه ی « همه » هسته ی جمله واقع شده است .  

نکته ی 34 : در جمله ی داده شده ، « آخرین » چه نوع کلمه ای است ؟

* آخرین سخن او همین بود که گفت .

می دانیم که آخر جزو اعداد نیست ولی در هر رشته ای از اعداد به عنوان برترین می آید یعنی اگر مثلاً از یک تا بیست داشته باشیم همیشه در این رشته ی عددی ، بیست آخرین است . به همین دلیل در این جایگاه می آید . و « نخستین » نیز به همین شکل .

نکته ی 35: در گروه اسمی مشخص شده  مانند « این همه کتاب را برای چه می خواهی ؟ » ، « این همه » یک واژه است و نباید « این »  و «  همه » را جدا از هم در نظر گرفت . چنان که در نکته ی 26 ذکر شد .

 

نکته ی 36 : صفت مبهم ِ « دیگر » که گاه در جایگاه وابسته ی پیشین گروه اسمی می نشینند ، اغلب به عنوان وابسته ی پسین به کار میرود مثال :

دیگر امتیاز این طرح این است که ـــــــــ  امتیاز دیگر این طرح این است که ....

روز دیگر ، سال دیگر ، مطلب دیگر و ....

صفت پرسشی « چندم » نیز یکی از وابسته های پسین گروه اسمی است . گاهی صفت « چند » هم

( دردو حالت مبهم یا پرسشی ) به عنوان وابسته ی پسین به کار می رود مانند : شما کلاس چندم هستید ؟ در طبقه ی چندم  ( چند ) زندگی می کنید ؟ به نکاتی چند در این زمینه توجه کنید .  

نکته ی 37 : گاهی مجموعه ی«  حرف اضافه + اسم » در جایگاه و کارکرد صفت ظاهر می شود که در این حالت می توان آن را « جانشین صفت » نامید . مثال :

کشورهای در حال توسعه ، پرونده ی در دست تحقیق ، کتاب هایی از این دست .

نکته ی 38 : « ی » نکره می تواند میان صفت و موصوف قرار گیرد .در این حالت به دلیل اجتماع دو مصوت / ــِ / و / ی = y / یکی از آن دو باید حذف شود و البته مصوت کوتاه ــ ِ حذف می گردد ، امّا با انتقال « ی » به انتهای گروه اسمی ، می توان به وجود این کسره پی برد مثال: مادی مهربات = مادر ِ مهربان  ، درختی بلند = درخت ِ بلندی

امّا امکان آمدن آن ، میان مضاف و مضاف الیه وجود ندارد . مثال :

غروب آفتاب ــ/ــ غروبی آفتاب    باغ حسن ـ/ــ باغی حسن

نکته ی 39 : می دانیم که برخی از واژه ها میان دو مقوله ی اسم و صفت مشترک اند ( دانشمند ، هنر پیشه ، دانا ، راهنما و ... ) این واژه ها می توانند در ساختمان یک گروه ( یا جمله ) در جایگاه های مخصوص اسم بنشینند و در ساختمان گروهی دیگر در جایگاه مخصوص صفت .

حال اگر چنین واژه هایی در یک گروه اسمی ، پس از کسره بیایند ، باید دق ت کرد که آیا به عنوان صفت پسین پسین به کار رفته اند یا مضاف الیه . در بسیاری از موارد به کمک معنا می توان میان این دو حالت تمییز قائل شد . مثال :

جوان هنر پیشه ـــــــ  این جوان ، هنر پیشه است  ـــــــ    هنر پیشه : صفت پسین

لباس هنر پیشه ــــ این لباس ، هنر پیشه است ــ  هنر پیشه : مضاف الیه ( چون معنا نمی دهد )

یا :  مرد دانشمند  ........................................خودتان امتحان کنید

    سخن دانشمند .................................................................... 

نکته ی 40 : در جمله های داده شده ، واژه های « کار ، کتاب » متمم اسم های قبل از خود هستند که به همراه آن اسم ، یک گروه اسمی را تشکیل داده اند که این گروه اسمی در جایگاه مفعول قرار دارد پس در واقع نقش نمای مفعول ( را ) پس از گروه های اسمی « نمونه ای از کار » ، « بخشی از کتاب » آمده است و نشانه ی مفعول بودن ِ این گروه هاست و ارتباط مستقیمی با واژه  های « کار ، کتاب » ندارد .

مثال 1 : نمونه ای از کار را به او نشان دادم .

مثال 2 : بخشی از کتاب را مطالعه کردم .  

البته هر گاه پس از هسته ، مضاف الیه بیاید ، تمایل بر این است که نقش نمای « را » قبل از متمم اسم به کار رود ، امّا در این موارد نیز می توان « را » را پس از متمم اسم به کار برد . مثال 

این شیوه مراجعه ی مردم را به ادارات کاهش خواهد داد   ـــــــــ این شیوه مراجعه ی مردم به ادارات را کاهش خواهد داد .

 

نکته ی 41 : ازوابسته های وابسته ، یکی ممیّز است که می توان آن را  به دو گروه تقسیم کرد :

1- ممیّزها اختیاری قابل حذف . مثال : چند دستگاه اتومبیل ، دو فروند هواپیما

2- ممیّزهای اجباری که در معنا تاثیر دارند ( نبود آن ها معنا را تغییر می دهد ) مثال : دو کیلو متر راه ، یک متر پارجه و ....

نکته ی 42 : علاوه بر « وابسته ی وابسته » که در یکی از درس های سال سوم خوانده شد می توان برای « وابسته ی وابسته ی وابسته ی وابسته » نیز مثالی آورد :  

مثال :    دست های آغشته به خون مظلومان

نکته ی 43 : نوعی دیگراز  وابسته ی صفت نیز وجود دارد و آن یک اسم است که به کمک کسره ، وابسته ی صفت می شود و مفهوم آن صفت را محدود و مشخّص می سازد  چند نمونه :

 مردان تشنه ی خون  ، انسان صاحب قدرت ، جوانان داوطلب حضور در جبهه

نکته ی 44 : به جمله های زیر توجّه فرمایید :

1- او بین تمام مردم به سادگی معروف است .

2- من توانستم به سادگی اعتماد او را جلب کنم .

ترکیب « به سادگی در جمله های فوق ، از نظر نقش و حالت یکسان نیست . اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که در جمله ی اول « متمم اسمی » و در جمله ی دومی « قید پیشوندی است .

چند نمونه ی دیگر از چنین قیدهایی :

به خوبی ، به کندی ، به نرمی ، به تازگی ، به روشنی ، به گرمی ، به تازگی ، به سردی و...

توجّه : اغلب می توان به جای مجموعه ی « به + صفت + ی » ، تنها صفت را به کار برد ؛ به این نمونه ها توجه کنید :

من این منطقه را به خوبی می شناسم           ---  من این منطقه را خوب می شناسم . 

نکته ی 45 – گاهی در جمله ساختار « به + صفت اشاره  + صفت بیانی + ی » ( مثلاً ، به این زیبایی ، به این سادگی  و ... ) یک جا به عنوان « صفت » در جایگاه وابسته قرار می گیرد  .

البته باید به کاربرد این ترکیب در جمله توجه کنیم . زیرا ممکن است در جمله ای دیگر در گروه قیدی قرار گیرد .مثال :

هرگز چهره ای به این زیبایی ندیده ام .

تو که به این زیبایی آواز می خوانی ، چرا نمی خوانی ؟

در جمله ی اول « به این زیبایی » صفت چهره است . در حالی که همین ترکیب در جمله ی دوم قید است .

نکته ی 46 – قید های مختص به دو دسته ی بی نشانه و نشانه دار تقسیم می شود :

الف ) قیدهای مختص بی نشانه

ب    ) قیدهای مختص نشان دار

برخی از قید های مختص بی نشانه : هرگز ، هیچ گاه ، هیچ وقت ، گاهی ، گه گاه ، همیشه ، همواره ، ناگاه ، ناگهان ، بی درنگ ، اکنون ، اینک ، هنوز ، همچنان ، گویی ، گویا ، انگار ، مثل اینکه ( = انگار ) بی گمان ، بی شک ( مطمئناً ) ، البته ، خواهی نخواهی ، خواه ناخواه ، لا بد ، کم و بیش ، چندان ،‌نه چندان ،‌بارها ، باز (‌دوباره )‌، آیا ،‌چرا ،‌آری ، بلی ، خیر ، نه ، نه خیر ، فقط ، تنها ، نیز ، هم ( = نیز ) حتیّ ، بالاخره ، متاسفانه ، خوش بختانه ، بد بختانه ، لا اقل ، حتی الامکان

قیدهای مختص نشانه دار :

- قید های تنوین دار

- قید های پیشوندی

- قیدهای دوتایی

قیدهای تنوین دار : حتماً ، اصلاً جداً واغلب واژه هایی که در پایان آن ها تکواژ « ا ً » به کار می رود .

قیدهای پیشوندی :

1- به + صفت + ی : به سادگی ، به تنهایی ، به تندی ، به خوشی و ...

2- به + اسم : به سرعت ، به شتاب ، به ظاهر ، به اجمال ، به تقریب ، به نوبت ، به شدت ، به خصوص ، به ویژه ، به ناچار ( در دو واژه ی « به ناچار»  و « به ویژه » استثنائاً ، پایه ی واژه ( ناچار ، ویژه ) صفت است نه اسم .

3- به + صفت پیشین + اسم : به این شکل ، به این صورت ، به این طریق ، به این ترتیب ، به همان ترتیب ، به هیچ شکل ، به هیچ صورت ، به این اندازه ، به همین اندازه به همان اندازه ، به چه طریقی ، به بهترین شکل ، / شکلی ، به بهترین وجه / وجهی ، به کامل ترین صورت / صورتی

مثال :

-  تنها به این ترتیب می شود او را خوش حال کرد .

                 گروه قیدی

- کارها به بهترین شکل انجام می گرفت .

                  گروه قیدی

ممکن است « برخی از این صورت ها – که در بالا گفته شد – به عنوان صفت به کار روند .

- تا به حال ساختمان هایی به این شکل را ندیده بودم .

                                                 صفت

4-   به + طور + صفت پسین( +ی ) : به طور کلی ، به طور نسبی ، به طور ضمنی ، به طور تجربی ، به طور دقیق

مثال : ما به صورت تجربی به این نتیجه رسیدیم .  

5- قیدهای مختصی که با دیگر حروف اضافه ( به جز « به » ) ساخته می شوند .

نمونه : از قضا ، تا قدری ، تا حدودی ، تا حدی ، تا اندازه ای ، تا به حال ، برای همیشه ، تاکنون ، درجا ( فوراً )‌

قیدهای دوتایی :

کم کم ، رفته رفته ، تند تند ، شمرده شمرده ، جویده جویده ، گرم گرم ، مشت مشت ، گروه گروه ، دوبه دو ، دوش به دوش ، خانه به خانه ، روز به روز ، خود به خود ، پرسان پرسان ، لنگان لنگان  ، و...

* تکواژ «به » در نمونه ی « دو به دو ، خود به خود و ... » وند میانی است .

توجه : در مواردی خاص برخی از این قیدها به عنوان صفت به کار می روند .

  

[ جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مهم فراموش گشته، بزرگداشت روز جهانی زبان مادری

١ حوت (اسفند) ١٣٩٠

زبان ها نقش حياتي درهويت آفرینی ملت ها و همزيستي مسالمت آميز انسان ها ايفا می کنند  و عامل  ارزشمندی هستند برای دستیابی به تفاهم و همگرایی، تا جايي که مي توان گفت زبان ابزاري براي ترغيب عمومي جهت دستيابي به خلاقيت، توسعه ی اقتصادي وحفظ دانش عمومي مي باشد و یک خزینه فرهنگی برای ملت هاست. درکل مردم جهان تقریباَ به 6000 زبان متفاوت تکلم می کنند؛ اما بنا به دلایل متفاوت تاریخی، سیاسی و از این دسته... بسیاری از این زبان ها در پرتگاه نابودی قرار گرفته اند، از آن جایی که وظيفه ی اصلي زبان برقراري ارتباط كلامي است اما بار ديگري را نيز بردوش مي كشد كه گاهی مهم تر از وظيفه ی نخستین مي باشد و آن تشكيل يكي از پايه هاي هويت ملي اقوام بشري است. بر اساس حقوق شهروندی، انسان درهرکجای جغرافیای زمین از حق تکلم به زبان مادری برخوردار است . شايد به همين دليل سازمان‌هاي فرهنگي دنيا با ارائه ی كنوانسيون وبيانيه هاي مختلف خواستار حمايت واحياي زبان مادري اقوام مختلف در سراسر جهان هستند. يونسكو به عنوان معتبرترین نهاد فرهنگی سازمان ملل از سال 1999 بدین سو، با نامگذاري روز  21فبروری به عنوان "روز جهاني زبان مادري" و نامگذاري سال 2008 به عنوان "سال بين المللي زبان‌ها "  نقش مهمي در زمینه ایفا کرده است؛ اما درکشور ما برخورد ها با زبان های مادری و غیر آن به گونه ی دیگری شکل گرفته است. برخلاف دیگر کشور های جهان هیچ نوع کار چشم گیری برای رشد زبان ها صورت نمی گیرد و دلیل آن را عدم توجه حکومت می توان به حساب آورد و این که چرا زبان ها درافغانستان در حال پیشرفت قرار ندارند باید افزود که نهاد هایی چون اکادمی علوم  و دانشگاه کابل که دراین عرصه باید کار بکنند،  تا حال حرکت قابل ملاحظه ای  انجام نداده اند.

از آن جایی که با گسترش و فراخی قلمرو دانش و فرهنگ، واژه ها و مصطلحات جدید به میان آمده و ما از سر ناگزیری این واژه ها و مصطلحات را در زبان مادری خود وارد کرده مورد استفاده قرار میدهیم، این امر ایجاب یک فرهنگستان قوی و قابل پذیرش جامعه را می کند که با تأسف در کشور ما اقدام به ایجاد همچون مکانی تا به حال نشده و اینکه بعضی از فرهنگ دوستان کارهایی در این زمینه انجام می دهند آنچنان چشم گیر نیست. تا جایی که من آگاهی دارم نهادی در گذشته به نام "پشتو تولنه" وجود داشته و در حدود تقریباَ پنجاه سال برای باروری زبان پشتو کار کرده است؛ ولی شوربختانه که فرهنگ تعصب و استادگی نابجا در مقابل زبان، مذهب، قوم و بسا مسایل دیگر نگذاشته تا این امر در مورد زبان های دیگر مادری در کشور عزیز ما نیز ادامه پیدا کند.

آنچه پیش چشم است این که با گذشتن زمان و تفاهم ملیت ها در افغانستان هنوز تبعیض  زبانی در این کشور از مشکلات حاد به شمار می رود و راه حلی برای آن تا هنوز دردست گرفته نشده است که بته های خار در شورزار تعصب های پوچ روییدن گرفته و حتا تا شاهرگ های سبز گل های فرهنگ نیز رسیده و کار بجایی کشیده که واژه ی فرهنگ پذیری را با واژه ی فرهنگ ستیزی عوض کرده اند. اگر متعهدانه بنگریم دیده می شود که امروز در سراسر جهان یک حصه بزرگی از بودجه های کشور ها ویژه ی فعالیت ها بالای زنده کردن زبان های باستانی شان قرار گرفته و در مکاتب و دانشگاه ها مضامین اساسی عنوان کرده شده اند ولی ما هنوز در خواب غفلت بسر می بریم.

یکی از گمانه ها این است که شاید این همه بازداشتن توسعه و گسترش زبان های مادری  تبارهای گوناگون باشنده ی افغانستان  به دست سیاست افتاده باشد و از آن جایی که سیاست به گفته ماکیاولی "خواهر و مادر را نمی شناسد" سیاست مداران امروزی ما برای گسترش زبان خودشان هم کاری اندکی انجام نداده اند چه برسد به زبان های مادری اقوام دیگر که در کشور ما زیست دارند.

باید یاد آور شد که برای رسیدن به یک تفاهم زبانی، نقش حکومت و مراکز فرهنگی را نمی توان از چشم انداخت و برای مروج ساختن زبان های مادری درافغانستان بخش های حکومت داری یا سیاست، مذهب، اقتصاد و علم از موثریت عمده برخوردار اند و یک زبان را می توانند از حالت رکود و مرگ نجات دهند اما این روز را در حالی میزبان هستیم که کشور و جامعه ی فرهنگی ما نتوانسته است خود را با معیار های فرهنگ دگراندیشی در باب زبان و بسیاری از موارد دیگر عیار سازد.

آیین بزرگداشت روز جهانی زبان مادری در سعدآباد برگزار شد

آیین بزرگداشت  روز جهانی زبان مادری  در سعدآباد  برگزار  شد
مراسم بزرگداشت روزجهانی زبان مادری با همکاری و مشارکت دفتر منطقه ای یونسکو در تهران، کمیسیون ملی یونسکو در ایران،تحقیقات منطقه ای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در غرب و مرکز آسیا و مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد در سالن اجتماعات کاخ ملت برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی مجموعه سعدآباد،این مراسم بزرگداشت،عصر روز چهارشنبه، مصادف با 17فوریه در سالن اجتماعات کاخ ملت سعدآباد با حضور استرکیش لاروش رییس دفتر منطقه‌یی یونسکو در تهران، دکتر سعدالله نصیری سرپرست کمیسیون ملی یونسکو در ایران، دکتر یدالله پرمون مدیر کل مرکز تحقیقات منطقه ای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در غرب و مرکز اسیا تحت نظارت یونسکو و دکتر یوسف منصور زاده مدیر مجموعه سعدآباد و جمعی اساتید و فرهیختگان کشور برگزار شد.
مدیر مجموعه سعدآباد بعنوان میزبان این مراسم ضمن خیرمقدم به میهمانان اظهار داشت:نامگذاری روز جهانی زبان مادری در کنفرانس عمومی یونسکو در سال 1999 میلادی بمنظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی صورت گرفته، اقدام بسیار مهم و ارزشمند یونسکو بوده است.زبان  مکالمه بعنوان اساسی ترین نظام ارتباطی در هر جامعه است. صرف نظر از بسیاری از سیستم های ارتباطی دیگر که جامعه می تواند ابداع کند،زبان  تنها نظامی است که اعضای آن جامعه برای توسعه توانایی خود در گفتار و نیز برای مسحکمتر ساختن شیرازه جامعه بکار می برند.در عین حال زبان تنها نظامی است که فرایندهای اساسی تفکر و تعقل را میسر می سازد و در ضمن بار سنگین انتقال اطلاعات را نیز بر دوش دارد.
دکتر یوسف منصورزاده  در خصوص تاریخچه پیدایش روز جهانی زبان مادری افزود:این جریان فرهنگی به حرکتهای دانشجویان دانشگاههای بنگلادش در سال 1952 بر می گردد.زمانی که تعداد زیادی از دانشجویان بنگلادشی در اعتراض به تحمیل زبان اردو  بعنوان زبان رسمی در پاکستان شرقی آن زمان توسط دولت پاکستان در محوطه دانشگاه داکا توسط ماموران دولت پاکستان به رگبار بسته شدند. دانشجویان با هدف به رسمیت شناساندن زبان مادری مردم سرزمینشان یعنی بنگالی اقدام به تظاهرات وسیع کردند.تداوم مبارزات آنان موجب استقلال آن کشور و به رسمیت شناخته شدن ربان بنگالی گردید.
وی خاطر نشان کرد:در هر جامعه ای که زبان مادری نادیده گرفته می شود به هویت و شخصیت افراد توجه نمی شود و تداوم آن موجب انحطاط فرهنگی می گردد.این رفتار موجب تبعیض و بی عدالتی در جامعه می شود. تقویت زبان مادری توجه به اصالت افراد جامعه و حقوقی اجتماعی آنان است. مسئولین آموزشی کشورها برای حفظ حقوق افراد جامعه و برای از بین بردن هر گونه تبعیض و بی عدالتی و برای بالا بردن سطح آگاهی جامعه به زبان مادری توجه نموده و اجازه بدهند افراد جامعه از آن میراث فرهنگی خویش بهره مند گردند.
استرکیش لاروش، مدیر و نماینده دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران نیز در این مراسم ضمن تقدیر از برگزارکنندگان این برنامه فرهنگی، اظهار داشت:روز بین المللی زبان مادریهر سال در تاریخ 21فوریه برابر با دوم اسفندماه برگزار می گردد اما امسال بدلیل تقارن این روز با وفات حضرت فاطمه زهرا (س) این مراسم را امروز ( 17 فوریه ) برگزار می کنیم.
لاروش گفت: زبان مادری حامل ارزشها و دانشهایی است که در بسیاری از اوقات در عملکرد و انتقال میراث فرهنگی نا ملموس به کار می رود.صحبت کردن از زبان مادری جهت تصویب و انتقال کم و بیش تمامی عناصر میراث ناملموس به خصوص در سنن شفاهی و عبارات،آوازها و بیشتر آیین ها امر بسیار مهمی است. به کار بردن زبان مادری ،حامل سنت های ویژه اغلب مجموعه ای تخصصی از اصطلاحات و عباراتی که برای ترجمه بسیار پیچیده  یا غیر ممکن می باشند که وحدت ذاتی بین زبان مادری و میراث فرهنگی ناملموس را آشکار می سازد.
 مدیر و نماینده دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران موضوع برنامه روز بین المللی زبان مادری سال 2016 را " آموزش با کیفیت،زبان آموزش و دستاوردهای یادگیری " اعلام کرد و افزود:در ارتباط با هدف چهارم برنامه توسعه پایدار سازمان ملل متحد و در مورد برنامه آموزش تا سال 2030،موضوع امسال برنامه روز بین المللی زبان مادری بر اهمیت زبان آموزش سال های نخستین تحصیل که معمولا زبان مادری هر فرد است تاکید می کند.
وی در پایان تاکید کرد: مراسم امروز موقعیت خوبی برای توجه ما به اهمیت زبان مادری در آموزش فرهنگ، ارتباطات و توسعه پایدار در مقیاس وسیع است.
در بخش دیگری از این برنامه‌ دکتر سعدالله نصیری سرپرست کمیسیون ملی یونسکو در ایران و همچنین دکتر یدالله پرمون مدیر کل مرکز تحقیقات منطقه ای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در غرب و مرکز اسیا در خصوص این روز به ایراد سخنرانی پرداختند.  
اجرای موسیقی به زبان های مختلف محلی و قصه گویی محلی با موسیقی از دیگر بخش‌های این برنامه بود.