🇭🇺برنامه معرفی کتاب 

 

ادبیات داستانی ایران 

 

 

ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﺳﺎﻋﺪﯼ، ﭘﺰﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻃﯽ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯽ ﻭ ﭼﻬﻞ ﻭﺍﻡ ﺩﺍﺭ ﺍﻭ ﺷﺪ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١۳١۴ ﺩﺭ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺗﻮﻟﺪ ﯾﺎﻓﺖ . ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ١۳۳٠ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﺗﺎﯼ ٢٨ ﻣﺮﺩﺍﺩ ١۳۳٢ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩ .

ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺪﯼ، ﺟﻬﺎﻥ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻓﻘﺮ ﻭ ﺩﺭﺑﺪﺭﯼ ﺩﻫﻘﺎﻧﺎﻥ ﺁﻭﺍﺭﻩ، ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ ﻭ ﻭﻟﮕﺮﺩﺍﻥ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻓﻘﺮ، ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﯿﺎﺕ ﻓﻀﯿﺤﺖ ﺑﺎﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ . ﺩﺭ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺻﯿﻔﺎﺕ، ﺧﺸﻢ ﻭ ﺧﺮﻭﺷﯽ ﺗﻮﺃﻡ ﺑﺎ ﮐﯿﻨﻪ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ، ﺯﻫﺮﺧﻨﺪﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺖ .

" ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻥ ﺑﯿﻞ " ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ١۳۴٢ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ١۳۵۶ ، ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﭼﺎﭖ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺛﺮﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﯽ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ": ﻣﺎ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺪﯼ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﻦ ﭘﯿﺶ ﮐﺴﻮﺕ ﮔﺎﺑﺮﯾﻞ ﮔﺎﺭﺳﯿﺎ ﻣﺎﺭﮐﺰ ﺍﺳﺖ ".

ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑَﯿَﻞ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺸﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻓﻼﮐﺘﻬﺎﯼ ﻣﺪﺍﻡ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑَﯿَﻞ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ

ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۴۳ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺟﻤﺎﻝ ﻣﯿﺮﺻﺎﺩﻗﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺍﺩﺑﯽ، ﻣﻨﺒﻊ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻧﻘﺎﺏ ﻣﺮﮒ ﺳﺮﺥ ﺍﺛﺮ ﺍﺩﮔﺎﺭ ﺁﻟﻦ ﭘﻮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﺎﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻓﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻣﻬﺮﺟﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﯿﻠﻢ ﺩﺭﺁﻣﺪ .

🇭🇺

ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﺳﺎﻋﺪﯼ ‏( ﺯﺍﺩﻩ ۱۳ ﺩﯼ ۱۳۱۴ ﺗﺒﺮﯾﺰ -ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ۲ ﺁﺫﺭ ۱۳۶۴ ﭘﺎﺭﯾﺲ ‏) ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻣﺴﺘﻌﺎﺭ ﮔﻮﻫﺮِ ﻣﺮﺍﺩ ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ، ﻓﯿﻠﻢﻧﺎﻣﻪﻧﻮﯾﺲ ،

ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪﻧﻮﯾﺲ ﻭ ﺭﻭﺍﻥﭘﺰﺷﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ . ‏

🇭🇺

ﺳﺎﻋﺪﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۴۶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻪ ﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﺍﺻﻠﯽ

ﮐﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ . ‏[ ۷ ‏] ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﺗﮏ ﻧﮕﺎﺭﯼ، ﭼﻨﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺮﺩﺑﯿﺮﯼ ﻣﺠﻠﻪ ‏« ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮐﺘﺎﺏ ‏» ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﻣﺠﻠﻪ ‏« ﺍﻟﻔﺒﺎ ‏» . ﻭﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻫﻢ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ‏

🇭🇺

ﺩﺭ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ۱۳۵۳ ﺣﯿﻦ ﺗﻬﯿﻪ ﺗﮏ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﺷﻬﺮﮎﻫﺎﯼ ﻧﻮﺑﻨﯿﺎﺩ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎﻭﺍﮎ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻗﺰﻝ ﻗﻠﻌﻪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭﯾﻦ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﻮﺭ ﻭ ﮔﻬﻮﺍﺭﻩ، ﻓﯿﻠﻤﻨﺎﻣﻪ ﻋﺎﻓﯿﺘﮕﺎﻩ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻼﺗﻪ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۵۷ ﺑﻪ ﺩﻋﻮﺕ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻗﻠﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ . ‏[ ۹ ‏]

ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻻﺕ ﺍﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﻪ : ‏

ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮔﻔﺖ، ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﯿﻢ ﺟﺎﻧﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ . ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺧﻼﻗﯿﺖ ﺟﻮﺷﺎﻧﺶ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﮑﻨﺠﻪﻫﺎﯼ ﺟﺴﻤﯽ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺭﻭﺣﯽ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭﯾﻦ ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩ . ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺗﭙﯿﺪ ﻭ ﺗﭙﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻟﻨﺪﮔﯽ ﺍﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺑﺎﻟﻨﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺒﺮﺩﻩﺍﯾﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪﺍﯾﺪ . ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯽﮐﻮﺷﯿﺪ ﻋﮑﺲﺍﻟﻌﻤﻞ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﺪ . ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺖ . ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ

🇭🇺 ﺗﺨﻠّﺺ

ﺳﺎﻋﺪﯼ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻣﺴﺘﻌﺎﺭ " ﮔﻮﻫﺮ ﻣﺮﺍﺩ " ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ . ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﻠﯽ ﺩﺳﺘﻐﯿﺐ، ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺍﺩﺑﯽ، ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﮔﻮﻫﺮ ﻣﺮﺍﺩ ﻧﺎﻡ ﺍﺛﺮﯼ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺣﺰﯾﻦ ﻻﻫﯿﺠﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﮕﻮﯾﯽ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺴﮑﻮﻧﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺒﺮﯾﺰ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﮔﺎﻩ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﻣﯽﺯﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮔﻮﻫﺮ - ﻣﺮﺍﺩ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ، ﻭ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺎﻡ ﻣﺴﺘﻌﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ .

🇭🇺ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ

ﺍﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺗُﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﯿﺰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﯽ ﻭ ﻧﻘﺶِ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻭﺣﺪﺕ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ، ﺩﺭ ﮔﻔﺘﮕﻮﯾﯽ ﺑﺎ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯽﺑﯽﺳﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ : ‏« ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ، ﺳﺘﻮﻥِ ﻓﻘﺮﺍﺕ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﺳﺖ . ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺭﺵ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ . ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻭﺩ، ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ

🇭🇺 ﺳﺎﻋﺪﯼ ﻭ ﺳﯿﻨﻤﺎ

ﺳﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻓﯿﻠﻤﻨﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﻏﻼﻣﺤﺴﯿﻦ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ؛ ﮔﺎﻭ ﻭ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻣﯿﻨﺎ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻣﻬﺮﺟﻮﯾﯽ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﯽ

ﻧﺎﺻﺮ ﺗﻘﻮﺍﯾﯽ ، ﮐﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻏﻨﺎﯼ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ، ﻧﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﻧﻘﺎﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺩﺭﺍﻣﺎﺗﯿﮏ ﻗﻮﯼ ﻓﯿﻠﻤﻨﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺪﯼ ﺳﺒﺐ ﺷﺪﻩ ﺁﺛﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﻨﺎﻣﻪ، ﻓﯿﻠﻢﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻘﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﻘﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

در حاشیه ی  هفته ی کتاب

آشنایی با هفته کتاب

 

فرهنگ > ادبیات - داریوش مطلبی:

هفته کتاب مجموعه مراسمی است که از سال 1372 هر ساله بین روزهای 10 تا 24 آبان به ابتکار و هدایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای ترویج کتاب و کتابخوانی برگزار می‌شود

 

وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، سازمان تبلیغات اسلامی، هیأت امنای کتابخانه‌های عمومی، جهاد دانشگاهی، کانون فرهنگی و هنری مساجد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مؤسسه خانه کتاب و تشکل‌های صنفی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مراسم همکاری دارند.

 

مبتکران این مناسبت اهداف گسترده‌ای برای آن قائل شده‌اند، مانند تقویت بنیه فرهنگی کشور؛ توسعه، هدایت و رونق اقتصاد کشور؛ تشویق مردم به کتاب و کتابخوانی و ایجاد عادت به مطالعه؛ کمک به حل مشکلات و تنگناهای تولید و توزیع کتاب؛ تجهیز کمّی و کیفی کتابخانه‌ها؛ و افزایش ظرفیت‌های فرهنگی کشور.

 

برجسته‌ترین اقدام در این هفته برگزاری نمایشگاه‌های بزرگ فروش کتاب در مراکز استان‌های کشور است.

 

بسیاری از ناشران خصوصی در این نمایشگاه‌ها شرکت می‌کنند و کتاب‌های خود را با تخفیف به علاقه‌مندان می‌فروشند.

 

با همکاری مدارس هر شهر، برای دانش‌آموزان برنامه‌های خرید و بازدید از نمایشگاه‌ها تنظیم و اجرا می‌گردد.

 

برای تشویق به کتابخوانی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر سال میلیون‌ها تومان بُن خرید کتاب به رایگان در میان دانش‌آموزان توزیع می‌کند.

 

بر اساس یک سیاست تدوین شده، طی این هفته اخبار مربوط به کتاب و چاپ و نشر در صدر اخبار کشور قرار می‌گیرد و مراسم و فعالیت‌های علمی و فرهنگی با مضمون کتاب برگزار می‌شود.

 

روزهای هفته کتاب را همه ساله نام‌گذاری می‌کنند و فعالیت‌های پیش‌بینی شده هر روز را متناسب با عنوان آن انتخاب می‌کنند.

 

از آن جمله می‌توان به روزهای کتاب و کتابخوانی؛ کتاب، دانشگاه و حوزه؛ کتاب و دانش‌آموز و دانشجو؛ کتاب، کتابخانه و خادمان نشر؛ کتاب و ولایت؛ و کتاب و گفت‌وگوی تمدن‌ها اشاره کرد.

 

طی سال‌های گذشته ابتکارهایی در جریان برگزاری هفته کتاب صورت گرفته که به‌عنوان رویدادهای جنبی، شکل دائمی یافته‌اند.

 

انتخاب کتاب سال دانشجویی از 1373؛ انتخاب و معرفی خادمان نشر؛ انتخاب کتاب سال ولایت از 1377 برای انتخاب و معرفی کتاب‌ها در موضوع زندگی و آثار چهارده معصوم (س)؛ جشنواره ادب پایداری که نخستین بار از هشتمین دوره هفته کتاب در چهار رشته شعر، داستان، و فیلمنامه برگزار شده، از آن جمله‌اند.

 

هفته‌نامه موسوم به کتاب هفته، که جای خود را به‌عنوان یک نشریه کتابشناختی موفق در کشور باز کرده، در ششمین دوره هفته کتاب متولد شد.

 

این نشریه رسانه‌ای برای نقد و معرفی تازه‌های نشر و گزارش‌ها و تحلیل‌ها در زمینه صنعت نشر است. اما گذشته از آن، با گزارش منظم تمام کتاب‌هایی که هر هفته اجازه نشر یافته‌اند، نقش یک کتابشناسی ملی آینده‌نگر را در ایران بازی می‌کند.

 

در هفته کتاب، در مدارس، مساجد، دانشگاه‌ها، و استان‌های کشور نمایشگاه‌ها و جشن‌های کتاب و سخنرانی در موضوع چاپ و نشرِ کتاب برگزار می‌شود.

 

اهدای کتاب به کتابخانه‌های عمومی و مساجد، برگزاری مسابقه، مصاحبه و میزگرد، انتخاب کتابداران نمونه، راه‌اندازی کتابخانه‌های سیار در روستاها، تجهیز کتابخانه‌های ویژه نابینایان، و برپایی کارگاه‌های آموزشی برای ناشران و دست‌اندرکاران حوزه کتاب از دیگر فعالیت‌های مرسوم هفته کتاب است.

سوم ابان سالگرد در گذشت شاعر کوچه

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید : تو بمن گفتی :

از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !

 

با تو گفتنم :

حذر از عشق ؟

ندانم

سفر از پیش تو ؟

هرگز نتوانم . . . 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم . . . !

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

بی تو ، اما به چه حالی من از آن 

کوچه گذشتم . . .

 

 

           فریدون مشیری